ولی دارم محبتشونو از خودم دریغ میکنم!
خودمم نمیفهمم جدیدا دارم با زندگیم چه غلطی میکنم که همه رو پس میزنم و انقدر اذیتشون میکنم.
دارم به اسم اینکه اونا عذاب نکشن بدترین بلاهارو سر خودم میارم.ابایی نیست!
اگه اینجوری راحتتر و خوشحالترن که بهتر!مهم نیست خودم بمیرم!
چندوقته ویرانم.
کسی به دادم نمیرسه.اتفاقا خیلیا میخوان کمکم کنن ولی خودم نمیخوام نمیدونم چرا
وجودم یه علامت سوال بزرگ شده!
آخرین کارم هم باهات تموم شد!
دیگه باهات کاری ندارم.
دلم خیلی برات تنگ میشه،مراقب خودت باش:)!
انسانها عاشق میشن،دوست داشته میشن،طرد میشن و بعد دلتنگ میشن،دلتنگ میشن،دلتنگ میشن...
"دق کردن" واقعا واژه درستیه برا حال الانم
تو نقطهای از زندگیم وایسادم که تقریبا هیچ مشکلی از طرف جسمم تهدیدم نمیکنه،حتی قلبدردی که همیشه هست تو این ساعت و این دقیقه اثری ازش وجود نداره ولی...روحم زخمیه،شدید،خستهس،داره نفس نفس میزنه
جسم مشکلی نداره ولی روح توان ادامهدادن نداره و از اونجایی که اصل وجود روحه میگم: دارم دق میکنم!