امروز خودمو راحت کردم و خیالمو آسوده،دیگه حسرتش نمیمونه رو دلم اگه یروزی نباشم یا اونو نداشته باشم
دوسش دارم،خیلی دوسش دارم
آخرین ذوق منه،آخرین چیزی که برام باقی مونده،این دختر تمام منه
ترس از دست دادن چیزیه که هرلحظه و هرجا همراهمه
نکنه اونایی که دوسشون دارم یروزی نباشن پیش من؟کاش هربلایی که قراره سر اونا بیاد سر من بیاد!
حسی که از دیشب موند برام خیلی متنوعه،دوست دارم این احساسو
وقتی امروز بهم این حرفو زد فهمیدم درستترین کار دنیارو انجام دادم!
من نمیترسم از اینکه فردا بی "من" شروع شه،از این میترسم که فردا بی "تو" شروع شه،بدون آدمایی که بخاطرشون دارم زندگی میکنم
اونجوری دیگه زندگی معنای خودشو از دست میده.اونموقع هرنفسی که برآید،قلب میسوزد و سخت رنج میکشد تا تمام شود.
پس اگر روزی قرار است بی "تو" شروع شود،ای کاش "من"ی هم در کار نباشد!