بابام دوتا پرچم از تهران گرفته و تو اون شلوغی میدون آزادی دستش بوده تا خونه چون بهش گفته بودیم پرچم پایه کوتاه میخوایم🛐
یوحِنا
چقدر حس عجیبی بهم داد یه لبخند تلخ رو لبام نشست ( : آه رقیه خاتون...
رقیه خاتون
این نوکر بیدستوپا خیلی برات دعا میکنه،این آدم روسیاه بهجات میره زیارت باباحسینت
تو حواست بهش باشه،تو براش دعا کن
من هرجا گیر کردم سهتا الهی به رقیه گفتم و همهچیو سپردم دست خودت
و شما خیلی به من لطف داشتی،شما خیلی هوامو داشتی
دارم حامد زمانی گوش میدم و اون میخونه:
میخندم و دلگیرم و میبینم و میمیرم و از این دنیا بیزارم
بیزارم و بیطاقتم،بیتابی شد عادتم آروم آروم میبارم
یوحِنا
دارم حامد زمانی گوش میدم و اون میخونه: میخندم و دلگیرم و میبینم و میمیرم و از این دنیا بیزارم بیز
قلبم نمیکشه برم سراغ قطعه "وداع"ش
"خاک بگیره دیگه پس نمیده"
آره عزیزدلم
حاجمهدی رسولی میگفت:کاش تشییع نمیشدی!
ولی حالا با دفنت چیکار کنیم؟
همشون دروغ میگن،خاک هیچوقت غم رو سرد نمیکنه،بیشتر آتیش میزنه به قلبت
دیگه دیدار به قیامت،دیگه خندههاتو نمیبینیم بابا،دیگه اون قامت سرو سپرده شد به دست خاک،حالا اون صلابت علیوار در آغوش حضرت خورشید آروم گرفت
آروم بخواب بابا