آدمها حرف میزنند،دردودل میکنند،مینویسند،گریه میکنند
ولی من هربار نیمهجون میشم ولی جونم به لب نمیرسه،هربار میمیرم و زنده میشم،لبام ساکته ولی!
نمیدونم شاید اصلا آدم نیستم!
خیلی جدی نشستی پای گوشیت،خیلی الکی گریهت میگیره
ولی یوقتا غم عالم تو قلبت جا خوش کرده،خبری از گریه نیست!
تو سریال غنچههای سرخ وقتی اون روانشناسه یه هدیه به مریم داد و گفت کارتش توشه میتونی عوضش کنی،مریم خانم حرف قشنگی زد
گفت:این چه حرفیه؟هدیه پسند شده هدیه دهندهست!
از صبح تا حالا کلی چیز ریختم دورم به هرکدوم یه توک میزنم،دوتا کتاب از هرکدوم یکم میخونم میرم سراغ اون یکی،وسطش دفترمو برمیدارم یچیزی مینویسم،یکم لباسامو میشورم،یکم کارای کربلا رو درست میکنم!
اینجا گرماش وایب راهیان میده
لطفا برگردیم به بیست مهر هزاروچهارصدوچهار
میخوام برم راهیان نور!
نزدیک مرزیم
آخرین پستها!
نمیدونم کی باز به اینترنت وصل بشم ولی یادمه قبل راهیان هی میگفتیم اونجا که رسیدیم،لب مرز فرار میکنیم میریم کربلا!
فرار نکردیم،رو مین هم نرفتیم،به قول آقای حبیبی شما جنمشو ندارید
ولی الان میرم برم کربلا،همونجایی که جای جای راهیان نور کلی خون ریخته شد تا بتونیم راحت از این مرز رد بشیم و بهش برسیم!