از صبح تا حالا کلی چیز ریختم دورم به هرکدوم یه توک میزنم،دوتا کتاب از هرکدوم یکم میخونم میرم سراغ اون یکی،وسطش دفترمو برمیدارم یچیزی مینویسم،یکم لباسامو میشورم،یکم کارای کربلا رو درست میکنم!
اینجا گرماش وایب راهیان میده
لطفا برگردیم به بیست مهر هزاروچهارصدوچهار
میخوام برم راهیان نور!
نزدیک مرزیم
آخرین پستها!
نمیدونم کی باز به اینترنت وصل بشم ولی یادمه قبل راهیان هی میگفتیم اونجا که رسیدیم،لب مرز فرار میکنیم میریم کربلا!
فرار نکردیم،رو مین هم نرفتیم،به قول آقای حبیبی شما جنمشو ندارید
ولی الان میرم برم کربلا،همونجایی که جای جای راهیان نور کلی خون ریخته شد تا بتونیم راحت از این مرز رد بشیم و بهش برسیم!