هدایت شده از گسترده 8 ساعته
مظلوم گفتم:
_آقاجون تورو اینجا ببینه دعوامون میکنه!!
در و هل داد؛ بیشعوره قلدر!
با اخم گفت:
_تو کی دیگه؟! ۶سال وقتی رفتم نوههای حاجی دماغو بودن.. تو از کجا دراومد؟!
تا اومدم حرفی بزنم
صدای زندایی از پشت سرم شنیدم:
_دخترعمته پسرم.. تیدا!!
آقاجون میخواد تیدا رو عقدت کنه..💯🌸♥️
https://eitaa.com/joinchat/4077651195C1ed2b0507e
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
-دختـر جون چند سالته؟!
ب سمت پیرزن همسایه برگشتم و با چشمای گرد گفتم:
-19 سالمه خاله..چرا؟!
هومی کرد و گفت:
- ب مامانت بگو فردا میایم خواستگاری...پسرم ازت خوشش اومده...نه اینکه سفید مفیدی ننه...
با صدای مردی حرفش قطع شد:
-ننه من این ورپریده رو نمیخوام...
برگشتم سمتش تا آبش بکشم پهنش کنم رو بـند ک با دیدن رییس بانکی که توش کار میکنم...😔🤣😭❌🔥
https://eitaa.com/joinchat/4077651195C1ed2b0507e
هدایت شده از
نیـازمند به همسایه هستم 🤍
آمـار شما : +10 آمـار من : +468
پرایـوت ^~^ | چـنلمن ^~^
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ ننه جون واقعا فکرکردی من زن اون پسر غول پیکرت میشم؟ چون ورزشکاره و خیلی خوشگل و خوشتیپ و غیرتیه فکرکردی بله رو میدم بهش؟
ننه جون خندید و گفت:
- از خداتم باشه، پسرم به این خوبی.. همهی دخترا آرزشونه عدنان من یه نیم نگاه بهشون بکنه.
یهو با شنیدن صدای عدنان ترسیده جیغی کشیدم که اومد داخل:
+ ننه جون این دختر ریزه میزه رو واسه من در نظر گرفته بودی؟خوب بلده خانومی کنه، میگیرمش! و..🫣👻💄
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اینم از سـوپرایز امـروزمووون🤫👇🏻
اینجا یه آقا پسر غُد داریم که به هیچ وجه راضی به ازدواج نمیشه، ولی نمیدونه با کارای پروانه خانومش کار دست خودش میده و راضی به ازدواج میشه..🤪❌
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
بلاخره این غول بداخلاق پس از سال ها راضی به زن گرفتن شدد😭💞>>
کل ایتا از پیوند این زوج خوشحالن🤣🚷
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از
🪷᮫ּ اولین بار ࡄاب رو به عنوان فـ ـان پلی کردم ولی حالا ، کـ ـراش𐨆م بهم پیام داد اعتراف کرد :)))
𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟱𝟲𝟵𝟮𝟬𝟵𝟮𝟳𝟵𝗖𝟬𝗰𝟲𝗳𝟬𝟭𝟳𝗯𝗮𝟱
هدایت شده از جوین میدی ناناص؟
🪼:: تو بالاخره چنلی رو پیدا کردی که استاتیک ترند و پیک از آیـ،دل و بازیگر مورد علاقت میزاره!
ᥬ݁ꨲัᩘ꯭꤬݁݁ꨲัຼ𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟭𝟯𝟯𝟲𝟵𝟰𝟳𝟴𝟭𝗖𝟯𝟰𝟬𝟱𝗮𝟬𝟮𝟳𝗮𝗳
با استاتیک هاش اکانتت رو خـ.وردنی کن👅 ))
هدایت شده از جوین میدی ناناص؟
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
آریان با عصبانیت: «به چی نگاه میکنی؟ حواست کجا بود که زدی مچاله کردی ماشینو؟!»
رها با پررویی: «اولاً صداتو بیار پایین، دوماً از قصد که نزدم، سوماً فدای سرم! اصن برو درست کن خسارت میدم.»
آریان با تعجب: «دختر به این پررویی ندیدم! حیف که دیرم شده وگرنه بلد بودم چیکار کنم...»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
بزن رو لینک خوشگله😍
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پارتی از آینده
داد زد: «سکوتت جواب منه! پس هنوزم میبینیش!»
با گریه گفتم: «حاجرضا فقط چندبار باهاش حرف زدم، بهخدا کاری نکردم...»
پرید وسط حرفم: «دروغگو!» و قبل از اینکه بفهمم چی شده، دستش بلند شد...
رفت، در اتاقو محکم بست. من موندم، رو زمین، با دستِ خونآلود، و یه فکر که تو سرم میچرخید: بالاخره، بعد از این همه مدت، شاید این پایان بد، شروع یه چیز تازه بود.
رمان سرای یِلدیز
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
تا ساعت 24 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸