هدایت شده از گسترده 8 ساعته
_جدیتت رفت...اخماتو فراموش کردی...
سری تکان داد و گفت:
_من با اشکات شوخی ندارم. وقتی اشک میریزی، همه چی میره، #حتی دلم...😍😉🥰🤩😇
از این حرفش بیشتر #ذوق کردم و گفتم:
_پس...پس به تلافی شیرینیهای دیشبی که زهرمارم کردی، بازم برام شیرینی خامهای میگیری؟!...
این بار #صدای خندهاش بلند شد:
_وای نرگس دست از سر شیرینی خامهای بردار، این چند وقت همش داری شیرینی خامهای میخوری.
سرم را #کج کردم به حالت مظلومانهای و گفتم:
_خب فشارم پایین بود و حالمم بد بود...
#اصلاً...اصلاً #طبع بَدَ..نم میکشید...
سرش را تا صورتم جلو آورد و خیلی جدی در حالی که لبخندی روی لبا..نَش بود، آهسته گفت:
_طبع بدنت دیگه چی میکشه؟!...
_تورو.😉🙃☺️🤫🤔🤪😱
❤❤❤😍😍😍❤❤❤
اگر میخوای خاصترین و #جذاب رمان ایتا رو از نویسنده معروف و با تجربه ایتا #مرضیه_یگانه، خالق اثر های مشهور و زیبای پاراهور ،مست مهتاب، چیاکو ، پاد ،پازل و ... بخونی زود ،تند و سریع بیا پیش ما👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2125529114Cdc33bb954c
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
من نرگسم...خواستگارِ سابقم شد محافظم و مجبور شدیم #عقد کنیم.اما وقتی عاشقش شدم و میخواستم کنارش باشم ،اتفاقی افتاد که....❤️🩹📵⛔️❌️‼️
https://eitaa.com/joinchat/2125529114Cdc33bb954c
#رمان_جذاب_مجذوب
#به_قلم_م_ی✍