هدایت شده از 𝗧𝖺𝖻︎ 𝗠𝗶𝗸𝗲
〚 𝖤𝖭𝖣 〛
𝗈𝖿︎ 𝖬𝗂𝗄︎𝖾'𝗌 𝗂𝗇︎𝗍𝖾𝗇︎𝗌𝖾 𝖾𝗑︎𝖼︎𝗁︎𝖺𝗇︎𝗀︎𝖾𝗌 ::
╼࣪━ mike 🐆 info ━─ִ
❪بنرها 45 دقیقه ثابت باشن !❫
هدایت شده از Vip
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- جرمت چیه دختردایی؟!
با پررویی ز.b.ون در آوردم:+ بتوچه..
جا خورد و اخم کرد:
- من پلیسم بچه جان..
شونه ای بالا انداختم :
+ هرخری ک میخوای باش..
نیشخندی زد:
- میدونستی ز.b.ون درازی جلوی پلیس جرمه؟! دلت آب خنک زندان میخواد؟
بغ کردم و آروم ل.ب زدم:
+ فقط چندتا شیرینی و پشمک برداشتم.. خیلیم خوشمزه بود دلت بسوزه..
قهقهه ای زد:
خیلی خب خانوم دزده ..مجازاتش اینه که عقدت کنم تا لپای قشنگت ک با آبنبات شیرین شده رو بکشم🥹🎀🍭
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- اگه دستبندمو باز نکنی جیغ میزنمم
جناب سروان کلافه گفت:
+ باز نمیکنم تا رئیس بیاد..
جیغ زدم:
- رئیست چه خریه دیگه؟! باز کن اعصاب ندارماا
اینو گفتم که مرد کت شلواریِ آشنایی رو توی چهارچوب در دیدم و حرفمو خوردم که نیشخندی زد:
+ من خرم دختردایی؟! جرمت چیه هوم؟
سرمو پایین انداختم و سروان با خنده گفت:
- قربان دزدیدن پشمک و آبنبات..🥰🤣🍭
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
تا ساعت 6 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
با عصبانیت غرید:
_شعور داشته باش وقتی تو یه خونه زندگی میکنیم تو کارات رعایت کن!
و حوله موهام و پرت کرد تو صورتم..
جیغ زدم:
_بیشعور تو ریش تراشتو میزاری رو میز آرایشم!
_تو لباساتو میزاری تو لپتاپم..
حرصی دمپاییم و دراوردم پرت کردم سمتش که جاخالی داد و همون لحظه با ورود ننجون، دمپایی صاف خورد به سرش و...😭🤣🙌🌸
https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
امیر یه پسر28ساله که بعد فوته خواهر دوقلوش، میخواد از خواهرزادش مراقبت کنه.
ولی از اونجایی که خواهرزادش یه عمه سرتق و شیطون داره
وقتی باهم همخونه میشن، ننجونشون میگه باید عقد کنید و خودتونم بچه دار شید وگرنه بچه رو بهتون نمیدیم و..😝🌸📵🤣
https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
کی گفته فقط آدمای معروف بادیگارد لازم دارن؟
من بخاطر شغل پدرم و ثروتش مجبور بودم یه بادیگارد و محافظ استخدام کنم. پدرم یه آگهی برای پیدا کردن بادیگارد داد و قوی ترین مردا با هیکلی بزرگ و قدی بلند برای استخدام صف کشیدن. اما بینشون پسری بود که چند سال پیش بهم اعتراف کرده بود و عاشقم بود. حالا هم میخواست بادیگاردم بشه. یه روز منو جایی گیر آورد و تهدیدم کرد به پدرم بگم اونو به عنوان بادیگارد استخدام کنم وگرنه هر کسی که بادیگاردم بشه رو از بین میبره. منم از ترس به پدرم گفتم انتخابم اونه..علیرضا شد بادیگاردم ولی فهمیدم دروغ گفته بود که میخواد منو از این طریق عاشق خودش کنه.اون فقط میخواست این شغلو به دست بیاره و ذره ای عاشق من نبود اونم وقتی که من عاشقش بودم...👇🏻😶
https://eitaa.com/joinchat/2125529114Cdc33bb954c