پسرک جلوی ویترین مغازه ایستاد. اسباببازیها عجیب بودند… انگار بعضیهایشان واقعاً زنده بودند.
مرد فروشنده آرام یک جعبه کوچک جلویش گذاشت و گفت:
«فقط حواست باشد… بعضی چیزها وقتی باز شوند، دیگر به حالت قبل برنمیگردند.»
پسرک درِ جعبه را کمی بالا زد…
و همان لحظه نور عجیبی از داخلش بیرون زد و ناگهان ....🛐
ادامه این ماجرا توی این کانال گذاشته شده.
پیدیاف کامل کتاب را هم گذاشتم تا بتونی رایگان و کامل بخونیش.
🌸
https://eitaa.com/yyyy709
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فان و با حال بود😂👌
https://eitaa.com/yyyy709
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست واسه اونی ک از پیتزا نمیگذره😂
https://eitaa.com/yyyy709
✨تقدیم . . .🌹
✨ به . . .🌹
✨ تک . . .🌹
✨ تک . . .🌹
✨اعضای . . .🌹
✨ کانالمون. . .🌹
🌹
🌹🌹
🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹
🌿🌿🌿🌿
🌿🌿🌿
🌿 🌿
🌿 🌿🌿
🌿 🌿🌿🌿
🌿 🌿🌿🌿🌿
🌿 🌿🌿🌿🌿
🌿 🌿🌿🌿🌿
🌿 🌿🌿🌿
🌿🌿🌿
🌿🌿
🌿
🌿
🌿
🌿
🌿
آبنبات هل دار-مهرداد صدقی.pdf
حجم:
30.3M
آبنبات هل دار🍬✨️
____خلاصه📖________
بزن روش خلاصشو بخون عزیزم👆🏻
https://eitaa.com/yyyy709
مثل خون در رگ های من.pdf
حجم:
39.4M
مثل مون در رگ های من 🧫❤
____خلاصه📖________
بزن روش خلاصشو بخون عزیزم👆🏻
https://eitaa.com/yyyy709