eitaa logo
🍒 حـــــال خوبـــــــ تیــنجری 🍒
231 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
3.5هزار ویدیو
81 فایل
پاتوق نوجوانا اینجاس🍓😉 ما دو تا دوستیم و این کانال رو برای حال خوبت زدیم😌 پست های انگیزشی.فان.کیوت.✨ کلی پست توی چنل هست که میتونی باهاش حالتو خوب کنی🤗🍭 چنلمون متولد:1404/8/25💞 بمون پیشمون بهت خوش میگذره🪐🌈 کپی؟ تو خودت خلاق تریـ🍬ــ لینک چنل 👇
مشاهده در ایتا
دانلود
570.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𑂅 ׅ 𝖳𝗁𝖾 𝖠𝗓𝗁𝖸𝗋 𝐈𝗇︎ 𝖤𝗂𝗍𝖺𝖺🦋 𓂃ׄ بچگی یه عالمی داشتیم خب😂🥴 ࣪ 𝐂𝗁︎𝖺𝗇︎𝖾𝗅︎https://eitaa.com/yyyy709 : ⛈ ׁ ᭡
یکم بحرفیم؟💛🌼🌙
یا مجتمع سید الشهدا یا شاهد🥰
🗝✨ پارت 2 | هفت کلید پرنسس ✨🗝 آوین چند لحظه به درِ نورانی خیره ماند. قلبش تند تند می‌زد. با خودش گفت: «اگر برم چی میشه؟ شاید دیگه نتونم برگردم...» اما ناگهان کلید طلایی داخل دستش گرم شد. صدای آرامی دوباره شنیده شد: «ترس طبیعی است... اما شجاعت یعنی با وجود ترس، قدم برداری.» آوین نفس عمیقی کشید و آرام پایش را داخل درِ نور گذاشت... در یک چشم به هم زدن، همه‌جا دور سرش چرخید. وقتی چشم‌هایش را باز کرد، خودش را وسط دشتی از گل‌های درخشان دید. آسمان به رنگ صورتی و بنفش بود و ابرها مثل آب‌نبات آرام حرکت می‌کردند. پروانه‌های طلایی دورش پرواز می‌کردند و نسیمی خوشبو میان گل‌ها می‌وزید. کمی جلوتر، قصری بزرگ از کریستال می‌درخشید.💎⭐️ ادامه پارت 2👇🏻👐🏻
ادامه پارت 2🤍⭐️ دروازه‌ی قصر بسته بود و روی آن تصویری از یک ستاره و یک قلب دیده می‌شد. همان لحظه، روباه کوچکی با خز سفید و دم پفکی از میان گل‌ها بیرون آمد. گردنبندی از مرواریدهای آبی به گردن داشت. روباه با لبخند گفت: «سلام، آوین! من "لونا" هستم؛ نگهبان اولین سرزمین جادویی.» آوین با تعجب پرسید: «از کجا اسم من رو می‌دونی؟» لونا خندید و گفت: «سرزمین جادو مدت‌هاست منتظر آمدن تو بوده... اما گرفتن دومین کلید اصلاً آسان نیست.» او به سمت قصر کریستالی اشاره کرد. ناگهان دروازه‌ی قصر با صدایی آرام شروع به باز شدن کرد... اما درست قبل از اینکه آوین وارد شود، سایه‌ای سیاه از بالای برج قصر عبور کرد. دو چشم بنفش در تاریکی برق زدند... لونا آرام گفت: «نه... او زودتر از چیزی که فکر می‌کردم بیدار شده...» آوین با نگرانی پرسید: «او کیه؟» لونا فقط یک جمله گفت: «کسی که نمی‌خواهد هفت کلید هیچ‌وقت کنار هم قرار بگیرند...» در همان لحظه، صدای خنده‌ای مرموز در سراسر قصر پیچید... 🤔 《آوین داخل قصر چه چیزی پیدا می‌کند؟ آن سایه‌ی مرموز دوست است یا دشمن؟ پارت بعدی را از دست ندهید...》 🗝⭐️ پایان پارت دوم... بزن رو پیوستن تا بقیه داستان رو بخونی😉🫂❤️ 🍧https://eitaa.com/yyyy709 🍧
یکم بحرفیم؟💛🌼🌙
اصلا صدرا آزمون ندادم