جمعه ۷ صبح علنا خیابونا خالی از انسان دوپا بود.
و خب ریزش برگها زیاد و خوشگل موشگل..
و چی کم داشتیم؟
آفرین. استایل مناسب و ی عکاس دربست برای عکاسی وسط خیابون میون برگها:)))))))
"رافـائِل
-
أنت أجمل شيء ینبض بقلبي کل ليلة.
«تو قشنگترین چیزی هستی که هر شب در قلبم میتپد.»
-محمود درویش-
کاش به مدت دوروز تو جنگلهای هیرکانی زندگی میکردم تا قشنگ متوجه پاییز میشدم؛ نه الان که فقط سوز و سرمای بدون برف و بارون نصیبم شده.
بیاید دیدارهای اول یا ی سری دیدارهارو تو حالت "سکوت" برقرار و نرمالیزه کنیم.
خب چرا دفعه اول فقط باید از رو بیحرفی هی سوال از هم بپرسیم یا این پروژه دیدنِ هم حتما باید توش صحبت داشته باشه.!
گاهی کنارهم توی سکوت نفس بکشیم.
خیلی هم قشنگ و بوجی موجیعه.>
-في طريقي للمنزل رأيتك فابتسمت لسيارة الأجرة والسائق استلطفتُ الأطفال وقبلتُ الشوارع أحببتُ ما أكره، فقط لأنني لمحتك، فماذا لو عانقتني؟
در راه بازگشتم به خانه، تو را دیدم.
پس به راننده تاکسی لبخند زدم؛
کودکان را نوازش کردم؛
و خیابانها را بوسیدم.
شیفتهی چیزهایی شدم که از آنها بیزار بودم.!
تنها به این دلیل که تو را دیدم!
پس اگر بغلم میکردی چه میشد؟!