☁️ ☁ 🛸
☁ 🪂 ✈ ☁ ☁
🏢🏨_🏢🏬_🌴_🏠🏡🏠🏥🏫__
🌲 /🚖🚔 \🌲🌴🌳🌲
🌴 / 🚘 🚖 \🌳🌲🌲🌳
🚦 / 🚔🚘 🚔\ ︎🚏🌲
https://eitaa.com/RezinFaks
﷽
تنها یک خواب
پارت ۸
اما احساسم این بود که هیچ وقت از اینجا بیرون نمیایم.
خسته شدم.
چرا تمام نمیشوند ؟
ارکیده با شتاب به سمت در دویید و گفت :«بجنبید ،اونارو ول کنید، بیایدبیرون...
من و مروارید به سرعت خارج شدیم .
صدای انفجار ، لرزه بر انداممان انداخت و دوییدیم به سمت خیابان های خلوت شهر.
ارکیده خیلی باهوش است .
یک بمب دستی خیلی کوچک را انداخت داخل و فرار کرد .
کمی که دور شدیم ایستادیم تا نفسی تازه کنیم .
کاش العان بهاره اینجا بود .
یعنی کجان ؟
مامانم، بابام، بهاره، مامان مروارید، پدرمروارید ، برادر کوچکش همه اینها کجا رفته اند ؟؟ ما چرا رفتیم داخل آسانسور؟ اصلااز کجا آدرس خانه را بلدبودیم ؟ اصلاچرا خواستیم به ارکیده کمک کنیم ؟
اصلا مگه ما همسایه پایینی داشتیم که اسمش ارکیده باشد؟
همه چیز خیلی عجیب بود..
دیگر بغضم داشت میترکید.
باید جواب همه این سوال ها را پیدا کنم.
اصلا تا کی ما باید اینجا بمانیم...
این داستان ادامه دارد...
میدونستی . اگه . بعد . از . هر . کلمه . ای . که . میخونین . یه . فاصله . باشه . مغزمون . به . طور . اتوماتیک . بعد . از . خوندن . هر . کلمه . مکث میکنه؟!😐
https://eitaa.com/FairyTales1