کتاب را از کتابخانه برداشتم و به فهرست چشم دوختم
《چقدر خوب شد که سیدعلی را شناختم》این جمله را بعد از پایان کتاب نوشته بودم. آن روزها دخترکی ۲۱ ساله بودم و غرق نوشتههای او. برایم تازگی داشت شناختنش. هر خط را چندبار میخواندم و یادداشت برمیداشتم
حالا به سی سالگی رسیدهام. به یادداشتهایم نگاه میکنم و رویایی که همیشه با لبخندش مرور میکردم اینکه یک روز فرصت میشود و در کنار او مینشینم و سوالات تاریخ اسلام را میپرسم
اما حالا دیگر او نیست. و قطعا در دنیایی دیگر من برای آندنیایی که او هست،نیستم...
هدایت شده از موج زنانه
💌سه دختر، یک شهر، یک عهد
ما را ترسانده بودند؛ از اینکه بگوییم دوستش داریم. رسانه هایشان آنقدر در گوشهایمان خوانده بودند که گمان میکردیم در کشور خودمان هم حق نداریم از او بگوییم. برخی از ما حتی اگر عکسش را روی صفحه ی گوشی مان میگذاشتیم، آن را پنهان میکردیم تا مبادا کسی طعنه ای بزند اما بعد رفتنش همه چیز تغییر کرد. انگار باید می رفت تا میفهمیدیم آنقدر هم که آنها می گویند کم نیستیم.
بعد از خبر اعلام خبر شهادتش،صورتمان خیس بود و دلمان پر از درد. همدیگر را نگاه میکردیم که چه باید کنیم حالا که او را دیگر نداریم. نمیشد که او جانش را برای ما بدهد و ما دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری نکنیم اما پسِ ذهنمان یک جمله تکرار می شد « سه دختر دست خالی چه کاری میتوانند برای او انجام دهند؟»
که نگاهمان به عکسش افتاد.لبخند میزد و نگاهش پدرانه بود. کاش میشد همه این نگاه را در آغوش بکشند؛ آری این همان کاری بود که از دست ما برمی آمد.
شصت عکس از او را پر چادرمان پنهان کردیم و به خیابان رفتیم. کمی نگران بودیم که نکند کسی به عکسش چپ نگاه کند اما دل را به دریا زدیم و به سراغ مغازه دارها رفتیم تا اگر میخواهند عکس را در اختیارشان بگذاریم و پشت شیشه ی مغازه بچسبانند.
مغازه های اول را با تردید جلو رفتیم اما واکنشهایشان آنقدر عمیق بود که تردید جایش را به اطمینان داد.
چه کسی گفته بود او را در این شهر کسی دوست ندارد؟ به سراغ هرکسی که رفتیم حتی اگر شبیهمان نبود استقبال کرد و از ما خواست تا ادامه دهیم. آنها هم شبیه ما عزادار او بودند. اگر گفتند کسی او را نمیخواست و عزادارش نیست، این روزهای ایران را نشانش دهید که هرکس با هر ظاهری به میدان آمده و نام او را فریاد میزند.
انگار شهادت او، عشقش را در دل ها شعله ور کرده بود ...
✍فرینا اولیائی
🌊#موج_زنانه
📜#روایت_مبارزه
🕊#زنان_مقاومت
🖇 به موج زنانه بپیوندین:
https://eitaa.com/joinchat/259522755C387280b901
هدایت شده از موج زنانه
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❣شهر در محاصرهی غیرتِ زنان
این روزها همه جا بوی جبهه میدهد.
بخاطر بوی باروت و انفجار و صدای جنگنده¬ها نمی¬گویم. نگاهی به شهرها بینداز ؛همه به میدان آمده اند. مردان سربند بسته¬اند و درحال نبردند و زنان مشغول سازماندهی پشت جبهه. یکی افطار و سحر می¬پزد، یکی زنان و کودکان آسیب دیده را آرام میکند و دیگری با چرخ خیاطی¬اش را به میدان آمده و پارچه های سیاه را با اشک به پرچم عزا تبدیل میکند.
این روزها انگار «با نوای کاروان بار بندید همرهان » صادق آهنگران در شهر پخش میشود. مگر غیر از این است که جز خون پاک فرزندان فاطمه سلام الله علیها، کسی توان ایجاد چنین شوری را در میان مردمان ندارد؟ همگی دست به دست هم داده اند تا شهر را برای او سیاه پوش کنند.برای آقایی که بانی روضه¬های اباعبدلله بود و سفره دار عزای حضرت مادر (س).
این روزها شهر بوی جبهه می دهد. بازاری پارچه مشکی های مغازه اش را به میدان آورده و زنان پشت چرخ نشسته اند و عده ای بر پرچمهای دوخته شده نقش میزنند و نوجوانان در محل چرخ میزنند و هر پرچم را مهمان خانه ای میکنند.سیدعلی خامنه ای را در ماه شهادت امیرالمومنین و خانوادگی شبیه به اباعبدالله به شهادت رساندند و باید شهر شبیه به ماه محرم و صفر سیاه پوش شود.این همان درسی است که ما از او و روح الله آموختیم که تمام شجاعت و ایستادگی مان برای این مکتب است وگرنه در کجای جهان چنین شوری را در میانه ی میدان جنگ سراغ دارید غیر از این سرزمین.
✍فرینا اولیائی
🌊#موج_زنانه
📜#روایت_مبارزه
🕊#زنان_مقاومت
🖇 به موج زنانه بپیوندین:
https://eitaa.com/joinchat/259522755C387280b901
رفقا تصاویر رو نشون دادند و گفتند میتونی روایتی براشون بنویسی؛ و این دو روایت در یکنگاه و چند دقیقه نوشته شد انگار کنارشون بودم.
این روزها همه به همدیگه وصلیم
پسر ارشد حیدر کرار
امام حسن جان، این روزها درگیر نبردیم و نشد جشن میلادتون رو بگیریم اما قول میدیم میلاد سال آیندهتون رو در بین الحرمین بقیع برپا کنیم
جدی نمیفهمید یا ادای نفهمیدن درمیارید؟
بر فرض آقا مجتبی جزو گزینهها بود و انتخاب هم شد؛ میفهمید با این واکنشهای کودکانهتون دارید چه آسیبی به جایگاه ولایت فقیه میزنید و دموکراسی در جمهوری اسلامی رو زیر سوال میبرید
ولله بالله ما میایم شهادت میدیم شماها حلقه اولید ولی برای یکبار هم شده بشینید سخنان آقا رو دربارهی خبرگان و فرایند انتخاب رهبر بخونید
به جای این حرفا بیاید تبیین کنید که رهبر بعدی هرکی بود سر ما جلوش خمه
دشمن روی تفرقهی ما خیلی حساب باز کرده.یهو یه روز به خودت میای و میبینی فلانی که خیلی انقلابی به نظر میومد سرباز دشمن بوده و اینروزها مشغول ضربه زدن به انقلاب بوده با همین تفرقه ایجاد کردنها
آیت الله شهید خامنهای قبل از شهادت انتخاب رهبر رو به خبرگان سپرده و بدانید حکم ولایت فقیه دست صاحب اصلیه پس این حرفا رو بگذارید کنار
نه جان آقا مجتبی رو بهخطر بندازید نه با اظهارنظرهاتون شان خبرگان رو پایین بیارید
اولین شب جمعهای که آقامون شهید شده...
سید؛امشب که مشرف شدی کربلا به اندازهی تمام شبهای جمعهای که دلتنگ حرم بودی زیارت کن و اون گوشهها مثل همیشه برای ما دعا کن که این روزها بیتو سخت میگذره
اینکه این روزا شروع کردید به تمسخر سیدعباس عراقچی که مذاکره بلد نیست و اینجوری شد و فلان نشون میده که هنوز آمریکا رو نشناختید که اکه عین چرچیل رو داشتیم باز این حملات اتفاق میافتاد
و اینکه شروع کردید برخی از شماها به زدن دولت ، دقیقا دارید توی زمین دشمن بازی میکنید
چرا که آقای شهید ما بارها فرمودند دولت داره زحمت میکشه پس این تضعیف و توهین دولت توی این شرایط رو بگذارید کنار