از دیروز به عکسشان نگاه میکنم به لبخندی که روی صورتشان نقش بسته. مگر میشود خانه در آتش باشد و تو چنان بخندی که سفیدی دندانهایت نمایان شود؟ اصلا برای فتح کدامین نبرد این چنین فاتحانه سینه سپر کرده اند؟ به خیالشان به شجاعت میشناسندشان و قرار است در تیمهای درجه یک پا به توپ شوند اما جهان از بی وطنی شان خواهد گفت.
خواهند نوشت که چند دخترک، ببر ایرانی را به عنکبوتهای استرالیا فروختند
✍🏼* برای او که دیر شناختیم*
تازه این روزها دارم میشناسمت و اولین چیزی که فهمیدم این است که من یک فرق بزرگ با شما دارم؛ در عین بزرگی هیچگاه کسی حتی تصویری از شما ندیده و من در عین کوچکی نام و تصویرم را در چشم همه فرو کردهام
اصلا چرا شبیه به دیگران نبودی؟شبیه به همانهایی که تا مردانشان مسئولیتی میگیرند خود را بانوی اول دربار میدانند و همه جا هستند.
این روزها پیش خودم فکر میکنم که احتمالا در ایامی که کمی جوانتر بودی و هنوز بیماری توانت را نبرده بود، ممکن است عصرها چادر سیاهت را به سر کرده و قدم زنان به سمت نانوایی محلهمام آمده باشی و شاید چندباری تو را دیده و نشناخته باشم؛ شبیه به همان زنانی که تو را رختشور خانهای که مادر شهید علمالهدی در پشت جبهه به راه انداخته بود، دیده بودند و نمیدانستند این زن غریبه که دو هفته یکبار به اینجا می آید و چند روزی میماند و در کنارشان رخت خونین رزمندگان و شهدا را میشورد، همسر رییس جمهور مملکت است.
راست گفتهاند که خدا در و تخته را خوب باهم جور میکند. تو و سیدعلی وصلهی هم که نه پارهی تن یکدیگر بودید.
آنقدر شبیه به هم بودید که خدا نخواست ثانیهای بی هم دنیا را سر کنید و الحق همسفر از دنیا تا بهشت یکدیگر بودید.
شهیده منصوره خجسته؛ با اینکه هیچوقت ندیدمت اما حالا خوب میشناسمت. تو شبیهترین به آقای شهید ما هستی و مثل او بعد از شهادتت تازه شروع کردهایم به شناختنت
این دو تصویر رو باید جهان ببینه
تا اگر در آینده پرسیدند وطنفروشترین مردم کدام گروه بودند بدانند 《سلطنت طلبان فارسی زبان 》آن روزی که جنازهی کودکان و عروسکهای خاکی را از زیر آوار در میآوردند، آنها مست میرقصیدند برای آنکه به کشورشان حمله شده بود
📩 متن کامل اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی
🗓 ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62800
📲@rahbar_enghelab_ir
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معلوم است که آن زن زیرساخت جمهوری اسلامی محسوب میشود
فکرش را بکن؛ با زبان روزه،زیر باران، در چهاردهمین روزی که شهر زیر بمباران و موشک خوردن است بلند میشود میآید راه پیمایی روز قدس تا زیر جنگندههای آمریکایی و بمبهای اسرائیلی بگوید مرگ بر آنها و الله اکبر را فریاد بزند
باید از او بترسند .او از هزار سجیل و فتاح خطرناکتر است.
مرد به خانه که برگردد احتمالا با دستکشهای آویزان کنار سینک مواجه میشود که صدایش را بالا برده میگوید《 یادت هست خواست ظرفهای سحری را بشوید که گفتی بیخیال فردا بعد از راهپیمایی خودم میشورم و او گفت اتفاق است یهو غریبه ای به خانه بیاید زشت است ظرف نشسته توی سینک باشد.》
نگاهش به گاز که بیوفتد احتمالا با قابلمهای مواجه میشود که او برای افطار امروز آماده کرده بود و مرد با خنده گفته بود قرار است تا شب در خیابان بمانیم؟ و زن درحالیکه قرآن را برمیداشت تا جز 23 را بخواند، لبخند زده و گفته « سالای قبل رو یادت نیست؟ آدم بعد راهپیمایی جون توی تنش نیست»
راست میگفت؛ بعد راهپیمایی قرار نبود جان توی تنش باقی بماند و تنها یک پرچم آغشته به خون از او باقی ماند و مرد که به خانه برگردد خیس باران و خون است و زن دیگر نیست که بگوید حواست باشد فرش را کثیف نکنی.
مگه نمیگن نیروی سرکوب رژیم نابود شده و نفسای آخرشه.
خب چرا امتحانش نمیکنید جوجههای اپستینی؟