من در این سالها خارج شدن خیلیها رو از خیمه دیدم
آخرالزمونه دیگه؛معلوم نیست ماهم تا آخرش بمونیم
اما اگه امشب پیرهن سیاهت رو اتو کردی
شال عزا و دستمال اشکت رو برداشتی و
خودت رو به هیئت رسوندی، یه سجدهی شکر برو
توی روزگاری که حسین فروشی رونق داره
خدا خیرت بده هنوز پای کار اربابی
مادرمون حواسش بهت هست
نیم ساعتی میشه که از مجلس شب اول،رسیدم خونه
همينقدر زود شب اول هم رفت و حالا توی تاریکی اتاقم به امشب فکر میکنم
به گریههای توی روضه به حرف حاج محمدرضا طاهری که میگفت ممکن بود امسال محرم رو نبینیم
و چه اسماعیلهایی رو دادیم که امشب برسیم به مجلس اول
همونایی که احتمالا پارسال توی دههی اول حکم شهادتشون رو داده بودن ارباب مهر کنه
از گریه به هق هق افتادم اما کافی نبود
من از پارسال بعد از سیدحسن نصرالله داشتم به محرم فکر میکردم
امشب دیدم گریهی مدام هم کافی نیست
حاجیزاده،باقری ...و حتی هنوز حاج قاسم.
چه علمدارهایی رو روی دستامون تشییع کردیم.
اما خب به قول سیدحسن برای دیدن خورشید باید ستارهها خاموش بشن ...
شکر حداقل شب اول محرم رو دیدیم.یه مجلسی رفتیم و برای ارباب اشک ریختیم و روی سینه و صورتمون زدیم یکم دلمون آروم گرفت
اگه حسین (ع) نبود که زندگی معنی نداشت
سالها بعد که مشتی از خاک سرزمینت شدهای
باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید
کاش بوی عشق و امید بلند شود
نه ترس و ذلت
شب سوم مجلس که تموم میشه من نه صدا برام میمونه نه نای نفس کشیدن
و متعجب که چطور در روضهی عمه جان سه ساله جان ندادم
امشب گریههامون عمیقتر از شب سوم سالهای قبل بود
برای خاموشی حرم
برای چکمههای حرومیهایی که پا گذاشتن توی حرم
برای امشبی که هیچ زائری نیست توی حرم خانوم
شب هفتم
زنانهترین روضه ست
امشب توی هیئت وقتی حاج محمدرضا طاهری لالایی برای علی اصغر میخوند زنان رو میدیدی که انگار کودکی رو در آغوش گرفتند و تاب میدند تا به خواب بره
گریهها به هق هق تبدیل شده بود حتی برای دخترانی که مادر نبودند
امشب شب پریشانی بود
متن شامل روضه ست با حال مناسب بخونید
امشب یه خط مقتل شنیدم و مثل همیشه بعدش نفسم بالا نیومد
میگفت " حسین وقتی صدای علی اکبر رو شنید سوار بر اسب به سرعت جلو رفت و چکاچک شمشیر زد تا رسید به پیکر علی.
وقتی به زانو افتاد صدای زینب کبری رو پشت سرش شنید
یعنی عمه سادات...پای پیاده از خیام تا گودال... میون اون همه نامحرم...بدون سلاح😭
🖋 مردی که جهان را نوکر میخواهد
《من میخوام، من میگم،باید و...》
این در تمام جملات دونالد ترامپ دیده میشود. از نظر تفکر اصیل آمریکاییاش، او کریستوف کلمبیست که به باور خودش جزیرههایی با اقوام وحشی را کشف کرده و باید آنجا را تصاحب کرده و ساکنینش را اهلی کند.
از نظر ترامپ هیچ کشوری حق تصمیم گیری ندارد و باید طبق نظر او عمل کنند و اگر غیر این باشد، او حق دارد به آن کشور حملهی نظامی کند و یا از حملات نظامی علیه آن،حمایت کند؛ تصویری آشنا از چندقرن استعمار و استکبار.
اگر در قرن ۲۱ همدوره با ریاست جمهوری ترامپ نمیشدیم،شاید برای بسیاری تصور خوی وحشی یانکیهایی که ساکنین اصلی سرزمین آمریکا را پوست کنده و کودکانشان را زنده به گور کردند، سخت بود.
ترامپ تجلی خوی استعمارگرانی ست که زنجیر به گردن سیاه پوستان انداختند برای بردگی و آسیاییها را به سلابه کشیدند برای منابعشان
شاید عجیب باشد اما من بودن ترامپ را یک نعمت میدانم چرا که با بودن او بالاخره رویای آمریکایی نابود خواهد شد.
صدوسی و سه آجیل مشکلگشای من است
عباس همان کسی است که وقتی سرم از خجالت پایین است،دست بر سرم میکشد و میگوید بگو
او پاسخ تمام خواستههای ماست و این از همان لحظهای شد که وقتی فردی که امان نانه آورده بود و عباس را صدا کرد،او جوابش را نداد و اباعبدالله به برادرش گفت《 عباسجان،جوابش را بده حتی اگر فاسق است》
از آن روز به بعد ما با تمام بدیهایمان سراغ عباس میرویم و میدانیم او حواسش به ما هست
او کفیل ما طفلان صغیر حیدر است
ما آرزوی هزارانساله مومنان تاریخ را زندگی میکنیم.باورتان نمیشود؟به این قاب نگاه کنید
کجای تاریخ سراغ دارید رهبر یک امت آن هم
در روزهایی که حرامزادهها به کمین نشستند برای زدن ضربهای به سید ما
او شبیه به جد عزیزش به میدان میآید و حیدری رجز میخواند
و به حاج محمود کریمی میگوید از ایران و سیدالشهدا بخوان
ما تا تو را داریم غم نداریم
این قاب به یادگار بماند.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
همه رجزخوانهای این شبها را صدا بزنید. همه کریخوانهای پوشالی را. همه پهلوانپنبههای مجازی را. همه آنها را که چندهفته توییت میزدند. پیروزمندانه قهقهه میزدند. همه آنها که میگفتند او رفته. او نمیتواند بیاید. او در زیر کوههاست. بگویید که او خود کوه است. بگویید که خامنهای آمده. به همان موقعیت همیشگی. روی همان زیلوهای آبیاش. بگویید که شما و کرور کرور اسلافتان در قواره او نیستید. اوست که در برابر هزینههای میلیوندلاری شما و پدران نامشروعتان، در برابر ردیفردیف رسانههای مزدورتان و در برابر اتاقهای جنگ زیرزمینیتان در سرزمینهای غصبی، تنها با یک حضور، بیآنکه حتی کلمهای سخن بگوید، ورق را برمیگرداند و روایت پیروزی خلق میکند. بزرگانتان را بگویید که از دست او مشق رزم کنند. حراملقمگان و اشرار را صدا بزنید و بگویید که او پسر علی است؛ شما پسران کهاید؟
«مهدی مولایی»