#زَر_نوشت
امروز باید کاری رو انجام میدادم که
از سپردنش به کس دیگه ای حس خوبی نمیگرفتم پس خودم دست بکار شدم!
دروغ چرا اول صبح که میخواستم
بزنم بیرون خیلیی برام سخت بود!
گفتم کی حال داره با بچه و کالسکه وادوات بیرون بره!
حتی دنبال پیچوندنش هم بودم اما خب نپیچید!
آلاء رو نشوندم تو کالسکه و یا علی
از خونه زدم بیرون و کارمو انجام دادم
تو مسیر برگشت باید برا خونه خرید هم می کردم...
ولی یک آن احساس کردم سراسر وجودم به وجد اومده!
داشتم حسی رو تجربه میکردم که انگار مدتها بود گمش کرده بودم!
استقلال
استقلالی که بعد بدنیا اومدن آلاء دیگه تو خودم نمیدیدمش!
من تو تمام این یه سال به تعداد انگشتای دست با آلاء تنها بیرون رفتم!
و انقدر خودمو وابسته به بودن ماشین و همراهی همسر کرده بودم؛که یه بیرون رفتن ساده با بچه برام از شکوندن شاخ غول سخت تر شده بود...
تو مسیر از کافه یه موکا هم گرفتم و برگشتیم خونه...اما حال خوشی که ازش برام بجا موند شد سوخت موتورم تا آخر شب!
این کتاب و سه روزه شروع کردم
و باید بگم یکی از کارآمدترین کتاب هایی که تو حوزه والدگری دارم میخونم...
از زبون دو تا مامان نوشته شده ،متن روون و ساده اش جذابیتش رو چند برابر کرد برام🌱🤍
#معرفی_کتاب
بریم نماز بیاییم 💚
یکی دو تا کتاب دیگه هم معرفی کنم تا نمایشگاه کتاب تموم نشده شاید بدردتون خورد:)
اون کیه که پایان نامه اش کف زمین مونده ولی در به در دنبال سریال و انیمیشنه؟؟؟
آفرین من🦦
بند بند وجودم ازم تقاضای یه چیز شیرین رو میکنه
ولی متاسفانه هرچی میگردم چیز در خوری براش پیدا نمیکنم☹️☹️☹️
#زَر_نوشت
شب هشتاد و نمیدونم چندم ...
از صبح زمزمه های توافقات توی تمام کانالای خبری وغیر خبری پیچیده...با خوندن بعضی هاش چنان ته دلم خالی میشه که انگار این ما نبودیم که هشتاد شب توی خیابون مطالبه کردیم...بماند
سعی کردم تا خبر موثقی در نیومده نه اظهار نظر کنم نه قضاوت...فعلا خودم رو منع کردم از خوندن هر چی خبره...
امروز اما تایم کیفی نداشتم با آلاء!
تازه چندباری هم طول روز صدام براش بالا رفت!!!
و الان عذاب وجدان های آخر شب مادرانه به سراغم اومده!
چندوقتیه یاد گرفته میره محکم میکوبه روی صفحه تلوزیون جوری که نور از صفحه میپره!
و چون حساسیت ما رو میدونه؛
چشم تو چشمم نگاه میکنه و میکوبه...
دروغ چرا انگار روش های مسالمت آمیز روانشناسی
گاهی اوقات هم جواب نمیده
چندباری سعی کردم بشینم و هم قدش بشم،
و با تحکم توی صدام خط قرمز رو براش مشخص کنم
اما فایده نداشت...
هر بار سعی میکنم حواسش رو به
طریقی پرت کنم اما امروز دیگه از دستم در رفت
و صدام بالا رفت😔😔😔
حالا از شدت عذاب وجدان دلم میخواد گریه کنم!
اما بجاش خودم رو تنبیه کردم و فردا عوض یه ساعت دوساعت رو باهم بازی میکنم!
تنها نکته مثبت روزم این بود که از تایم خواب آلاء استفاده کردم و نشستم اهداف خرداد ماهم رو نوشتم ...