بچه زیر دو سال داشتن اینجوریه که...
یهو وسط خیابون به خودت میای و میبینی شأن و شخصیت اجتماعیت رو کنار گذاشتی و داری با صدای بلند میخونی:
🎶 جینگلی بلا اوفینا... 🎶
تازه با حرکات نمایشی هم همراهیش میکنی! 🫠
بلکه دو دقیقه آروم بگیره...
دلقک باباشیم انگار... 🤡🤍
#زَر_نوشت 🌱
پارسال محرم، آلاء ۵ ماهش بود...
نگهداریش تو مراسمات کار خیلی سختی نبود؛ همین که شیرش تأمین بود و جای خوابش دیگه دغدغه ای نبود، نهایتاً یه جغجغه که همیشه همراهم بود. 🤍
اما امسال اولین سالیه که قراره با یه بچه یکونیم ساله تو هیئتها شرکت کنم!
از صبح ذهنم درگیره که چیکار کنم حوصلهش سر نره، بهانه نگیره و از همه مهمتر، دلزده نشه از این مراسمات...
شاید اگه این همه بغض فروخورده تو گلوم نبود، میگفتم در حد یه ساعت هم کفایت میکنه و هر جا بچه خسته شد برمیگردیم.
اما الان واقعاً به این شبها نیاز دارم...🖤
تلاشم رو میکنم که بتونم استفاده کنم، ولی در هر صورت آلاء اولویتمه. 🤍
مامانهایی که تجربه بیشتری دارن، بیاین بگین چیکار کنیم تو این شبا...
ما ماماناولیا به کمکتون نیاز داریم! 🌱🥹
حاج خانومم بعد چند وقت دلی از عزا در اورد😊
این روزا طول روز از وحشت گرما جرات نمیکنم ببرمش بیرون...اینکه از این فرصتا استفاده میکنیم🌚
#زَر_نوشت
یکی از سخت ترین موقعیتا برای من موقعیه که آلاء بی اشتها میشه!☹️
شیشه شیری که همیشه با ذوق از دستم میقاپیدش الان دست نخورده باقی مونده!
از صبح که بیدار شد تب داشت و بی حال بود و احتمالا قراره دندون بعدیشو تحویلمون بده🦷
حالا شما فکر کن همچین موقعیتی از بچه با موقعیتی که خودتم سرحال نیستی و تو جا خوابیدی یکی بشه!!!
و بیچاره بابای خونه که مجبور شد زودتر از سرکار بیاد و ما دو تا رو جمع کنه!
اینم اندر احوالات غربت نشینیه دیگه!
راستی راه افتادیم سمت قم و تعطیلات عاشورا تاسوعا رو پیش مامان اینا میگذرونیم🍃
این شبا خیلییی التماس دعا🌱🖤