#زَر_نوشت
یکی از سخت ترین موقعیتا برای من موقعیه که آلاء بی اشتها میشه!☹️
شیشه شیری که همیشه با ذوق از دستم میقاپیدش الان دست نخورده باقی مونده!
از صبح که بیدار شد تب داشت و بی حال بود و احتمالا قراره دندون بعدیشو تحویلمون بده🦷
حالا شما فکر کن همچین موقعیتی از بچه با موقعیتی که خودتم سرحال نیستی و تو جا خوابیدی یکی بشه!!!
و بیچاره بابای خونه که مجبور شد زودتر از سرکار بیاد و ما دو تا رو جمع کنه!
اینم اندر احوالات غربت نشینیه دیگه!
راستی راه افتادیم سمت قم و تعطیلات عاشورا تاسوعا رو پیش مامان اینا میگذرونیم🍃
این شبا خیلییی التماس دعا🌱🖤
خدایا اگه در سرشت ما روزی هست که خودمون،بچه هامون، یا نسلمون به اهل بیت تو دهن کجی کنن و برای تو گردن کشی کنن؛ ما و بچه ها و نسلمون رو پیش از اون روز از دنیا ببر
✍درباره ی ما
#زَر_نوشت
بعد از چند ماه فاصله گرفتن از نوشتن پایاننامه...
امروز صبح دوباره نشستم پای سیستم. 💻
اصلاً یادم نمیاد کجا بودم! قرار بود چیکار کنم؟ از کجا باید دوباره شروع کنم؟
قفل شدم... دوباره.
حتی حوصله ندارم به استاد راهنمام زنگ بزنم، غر بشنوم و توضیح بدم این چند ماه چرا ولش کردم...
دلم میخواد گریه کنم... 😭
https://ble.ir/m_molaie110/131452717235038741/1782798949659
دعوتید به خوندن این متن و خروش غیرت توی دل هاتون ♥️
من و بابایی قراره امشب ماکارونی بخوریم که با دستای کوچولوی نور خونمون درست شده🥺✨
قلبم برات بچه...❤️
آخه تو کی بودی که اینجوری زندگیمونو قشنگ کردی مادر...