*
بابا مسخره ای؟!
فقط میخوایم بگیم چه وسایلی بیارن چه وسایلی نیارن!
وضعیت گالریم:
ولی طراحی اون آیکونا خیلی چسبید.
زِدمیمفانی؛
*
[قَصدُ السَّبِیل]از القاب ایشان، به معنايِ: هدایتکننده به راه راست.
مارا خودت هدایت کن که تو صراط المستقیمی..
*
دست و دلباز ترین شاعر این منطقهام ،
آنقدَر واژه به پای ِتو بریزم که نگو ..
درون من، موزه ای هست که درهایش بر روی ِ عمومُ برای همیشه بسته است..
نه بخاطر قفل، نه بخاطر اینکه اثر های ارزشمند و تاریخچه ای در آن نباشد، نه!
به خاطر آنچه پشت آن تابلو ها و آثار ها خوابیده..
قاب هایی در آن هست،
که تاریخ ندارد، لحظه هایی که به پایان نرسیده اند و هنوز نفس میکشند، آنقدر بلند که گوشم را کر میکنند.
هیچ چیز اینجا برای کسی قابل لمس نیست
نه نگاه ها،
نه لحظه ها،
نه لبخند ها،
برخی از ویترین ها خالی بنظر میرسند و اما اگر نزدیک شوی میفهمی،
درد قابل دیدن نیست .
اینجا شعبه رسمی بایگانی خاطرات است با برچسب هایِ:
به یاد نیار، زنده نکن..
گاهی نگهبان اینجا میخوابد،
ناگهان از درون شیشه ها، عطر ها نشت میکند..
صدا ها سالن را پر میکنند و نام ُ نشان ها سردرگم وسط راهرو رژه میروند.
و من مثل همیشه، تماشاگر این موزه هستم، اما ناچار ُ مجبور به رد شدنم، بدون مکث..
اینجا امکان پودر شدن آدم ها زیاد است..
لطفا کسی، از من نخواهد اجازهی ورود اینجا را به او بدهم،
اگر به اینجا بیایید..
یا برنمیگردد، یا اگر برگشتید دیگر آدم قبلی نیستید.
#زد_میم_نوشت