*
جوهر مرکب هایم ؛ به اتمام رسید این بار با [خونِ دل] برایت مینویسم .
از روزگار نبودن هایت ؛ از این جهان ِ تُهی ام .
این جهان ، بدون ِ تو دریاهای خشک دارد ،
ماهی هایِ کشته شده دارد ،
ریشه های گندیده دارد،
سبزه های له شده دارد،
قورمه سبزی بدون بو دارد،
عکس های بدون رنگ دارد،
انسان هایِ بدون وجود دارد و
زینب بدون قلب دارد .
تو اما اینبار مسافر شدی ، با کوله باری که در فرودگاه پیش من جا گذاشتی آری، کوله بار پر از خاطره ، مسافر سرزمین هایِ جدایی بدون برگشت.
اینبار جهانم ، دریای ِ خون دارد به جایِ مرکب و طوفان ِ خاک دارد به جایِ باد بهاری و سیل اشک دارد به جایِ باران پاییزی و قبرستان مردگان دارد به جایِ خانه !
-هر جا هستی ، سالم باشی مسافر من..
نوشته شده با خونِ دلِ زد میم فانی .