وقتی حکمتای نهج البلاغه یا هر روایتی یا حدیثی از ائمه میخونم..
میبینم چقدر برای ِ زمانه حاله ؛
انگار یک بار اومدن همه چیو تو این دوره تجربه کردن و بعد برگشتن مارو نصیحت کردن و این واقعا حال خوب کنه .
در تمام صفحات کتابی که برایت فرستادم ؛
بوسه کار گذاشتم..
مطمئن بودم برای بوییدن کاغذ تو ،
پیشانی ات را جلو می آوری ..
اگر میلیون ها نفر دوستت داشتند،
من یکی از آنها بودم
اگر یک نفر دوستت داشت،
من او بودم ؛
و اگر هیچکس دوستت نداشت،
من مرده ام…
نمیتوانم بگویم چقدر دلتنگت هستم؛ پس در آغوش میگیرمت! دستهایم، هَمه چیز را به تو خواهند گفت..
زِدمیمفانی؛
-هر بار من تورو گم کردم، صبوری کردی تا من برگردم..
و اما شاید آغوشت،
مرحمی و التیامی باشد بر روی ترک هایِ قدیمی قلب..