دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفت
تشنهلب از ابر رحمت آب باران را گرفت
پُردلی کاری نمیسازد ز استیلای عشق
شیر بگریزد دمی کآتش نیستان را گرفت
سهل باشد مملکتگیری به امداد سپاه
نام من تنها تمام اقلیم ایران را گرفت
تا نگاه افکندهای تسخیر شهری کردهای
همچو بوی گل که تا برخاست بستان را گرفت
در کنار آفتاب افتاده دایم تیرهروز
دود آه کیست کان زلف پریشان را گرفت؟
موج ابروی ترا تا دیده از جا رفته است
دیدهٔ من گرچه صد ره راه طوفان را گرفت
چشم ما و دیدهٔ زنجیر را طالع یکی است
خواب اگر لشکر کشد نتواند ایشان را گرفت
🌱 ؛ کلیم · دیوان اشعار
❞ دیدم ایستاده سر کوچه، ساکش را گذاشته روی زمین و دست راستش را گذاشته به سینهٔ دیوار. با شوخی پرسیدم: «نمیخوای بری؟» گفت: «دیدار به قیامت مامان. انشاءالله سر پل صراط.» دوباره تکرار کردم: «بخشیدمت به شش ماههٔ اباعبدالله. با دل قرص برو مادر.» همان شد. رفتن هیچ، مثل یک پرنده از جلوی چشمم پر کشید.
— تنها گریه کن ؛ روایت زندگی شهید محمد معماریان
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
« اگر خواستی از سیم خاردار رد بشی، اول باید از سیم خاردار نفس ت عبور کنی. وقتی گرفتار خودمون هستیم، نمیتونیم کاری انجام بدیم. »
❞ با تردید با خودم گفتم من که لیاقت زیارت آقا رو ندارم. لابد محمد رو واسطه فرستادن. بذار ببینم میتونم بایستم. بااحتیاط بلند شدم و تکیهام را به دیوار دادم. پایم را روی زمین گذاشتم و کمکم از دیوار فاصله گرفتم. هیچ دردی نداشتم. کف پایم را به زمین فشار دادم و قدم برداشتم؛ خودم، به تنهایی، بیکمک، بدون عصا! گریه کردم و بلند گفتم: «خدایا شکرت! آقاجان از شما هم ممنونم. حسین جان ممنونم... من کنیز شما بودم. ممنونم به من نگاهی کردید... محمد مادر دستت درد نکنه...» هر قدمی که برمیداشتم و هرکجا میرفتم، بوی عطر میپیچید و باقی میماند.
— تنها گریه کن ؛ روایت زندگی شهید محمد معماریان
محمود کریمیMahmood Karimi - Ahla Menal Asal.mp3
زمان:
حجم:
4M
- این بغض مانده در گلو؛
احلی من العسل.
#نوحه .. ❤️🩹
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
🌱 ؛ خیام · رباعیات