❞ دیدم ایستاده سر کوچه، ساکش را گذاشته روی زمین و دست راستش را گذاشته به سینهٔ دیوار. با شوخی پرسیدم: «نمیخوای بری؟» گفت: «دیدار به قیامت مامان. انشاءالله سر پل صراط.» دوباره تکرار کردم: «بخشیدمت به شش ماههٔ اباعبدالله. با دل قرص برو مادر.» همان شد. رفتن هیچ، مثل یک پرنده از جلوی چشمم پر کشید.
— تنها گریه کن ؛ روایت زندگی شهید محمد معماریان
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
« اگر خواستی از سیم خاردار رد بشی، اول باید از سیم خاردار نفس ت عبور کنی. وقتی گرفتار خودمون هستیم، نمیتونیم کاری انجام بدیم. »
❞ با تردید با خودم گفتم من که لیاقت زیارت آقا رو ندارم. لابد محمد رو واسطه فرستادن. بذار ببینم میتونم بایستم. بااحتیاط بلند شدم و تکیهام را به دیوار دادم. پایم را روی زمین گذاشتم و کمکم از دیوار فاصله گرفتم. هیچ دردی نداشتم. کف پایم را به زمین فشار دادم و قدم برداشتم؛ خودم، به تنهایی، بیکمک، بدون عصا! گریه کردم و بلند گفتم: «خدایا شکرت! آقاجان از شما هم ممنونم. حسین جان ممنونم... من کنیز شما بودم. ممنونم به من نگاهی کردید... محمد مادر دستت درد نکنه...» هر قدمی که برمیداشتم و هرکجا میرفتم، بوی عطر میپیچید و باقی میماند.
— تنها گریه کن ؛ روایت زندگی شهید محمد معماریان
محمود کریمیMahmood Karimi - Ahla Menal Asal.mp3
زمان:
حجم:
4M
- این بغض مانده در گلو؛
احلی من العسل.
#نوحه .. ❤️🩹
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
🌱 ؛ خیام · رباعیات
«افسوس های گذشته را در دل خود بیدار مکن زیرا تو را از آمادگی برای پیروزی باز میدارد.»
🌱 امیرالمومنین علی ؏