eitaa logo
ڪُلبـهٔ جَنـگلے . ‌ ‌ ‌
25 دنبال‌کننده
225 عکس
99 ویدیو
1 فایل
« يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ » — يك دم غريق بحر خدا شو، گمان مبر كز آب هفت بحر به يك موي تر شوي 🦚 › ۲۱ ؛ یـٰا عـَلــٖے ‹
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بآغِ پُࢪتِقآل🍊
☁️ کلید انداخت و در را باز کرد، یاد گرفته بود نباید آیفون را بزند، ماشین را داخل پارک کرد و بنابر عادت‌ دیرینه دروازه را بست و برگشت که برود خانه، ناخودآگاه دستش را روی دستگیره ی در گذاشت، باز نشد اصلا کسی آن را باز نکرده بود. رفت و روی مبل دو نفره ی جلوی تلویزیون نشست، جوراب‌هایش را درآورد و جایی انداخت، کسی غر نزد... ناگهان یادش آمد این‌ آخر هفته ختم کسی است، باید زمانشان را خالی کنند، حتی در مورد قبض برق هم چیزی نگفته بود، بی مروت ها خیلی گران حساب کرده بودند؛ پرتقال‌های روی درخت‌ها هم رسیده بود هنوز تصمیم نگرفته بودند به هرکس چند کیلو هدیه بدهند. از همه مهم تر چند نفری که خیلی وقت بود با آنها رفت و آمد نداشتند هم چند باری آمدند و رفتند اما در مورد هیچ کدام باهم حرف نزدند. خانه اصولا ساکت بود، فرزندی نداشتند که سروصدایی بکند، صدای اخبار را زیاد کرد، خیلی زیاد میخواست صدایش را بشنود که چیزی می‌گوید ولی نگفت... خانه اینطور خیلی ساکت بود، هرصدایی که بود انعکاسی از اعمال خودش بود، سکوت خانه مثل آدم خواری صبور دنبالش می‌کرد... همسرش رفته بود دنبال بچه‌ها، بچه‌هایی که هیچ وقت به دنیا نیامدند، آنقدر نیامدند که مادر خود به دنیای آنها رفت... مادر است دیگر، میخواهد همیشه با فرزندانش باشد.‌‌.. اما این مرد، این روزها تنهاست، خیلی تنها... و آخر هفته ختم زنی‌ست که هیچ وقت مادر نشد‌‌‌... . 🌳
Me (seb) & Mahdia (anthony) fr
جوری که باعث میشه همیشه لبخند بزنم>
گاه پی درمان خویشم و گاه خیره به زخم‌هایم می‌مانم. نمی‌بینی چه زیبا هستند؟ این زخم‌ها مرا ساختند. این ویرانه در درونم را سال‌ها پیش می‌شناختم. من بودم. حال با تمام زخم‌ها و خرابی‌ها، همچنان زیباست؛ همچنان «من» است.
« هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نكشد. و اگر گرانبارى كسى را به حمل‌كردن بار خود فرا خواند، هر چند خويشاوند او باشد، از حمل آن سرباز زند. تو فقط كسانى را مى‌ترسانى كه از پروردگارشان، ناديده، بيمناكند و نماز مى‌گزارند. و هر كه پاك شود براى خود پاك شده. و سرانجام همه به سوى خداست. »   ︶︶  فاطر ؛ ۱۸
"You can't drink caffeine and then take a nap!" Me: You underestimate my power?!
«آدم ضعیفی نبود؛ اما دیگر حوصله سختی‌ها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرده بود، به ندیدن، ندانستن، رفتن برای همیشه...»