گاه پی درمان خویشم و گاه خیره به زخمهایم میمانم. نمیبینی چه زیبا هستند؟ این زخمها مرا ساختند. این ویرانه در درونم را سالها پیش میشناختم. من بودم. حال با تمام زخمها و خرابیها، همچنان زیباست؛ همچنان «من» است.
« هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نكشد. و اگر گرانبارى كسى را به حملكردن بار خود فرا خواند، هر چند خويشاوند او باشد، از حمل آن سرباز زند. تو فقط كسانى را مىترسانى كه از پروردگارشان، ناديده، بيمناكند و نماز مىگزارند. و هر كه پاك شود براى خود پاك شده. و سرانجام همه به سوى خداست. » ︶︶ فاطر ؛ ۱۸
"You can't drink caffeine and then take a nap!"
Me: You underestimate my power?!
«آدم ضعیفی نبود؛ اما دیگر حوصله سختیها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرده بود، به ندیدن، ندانستن، رفتن برای همیشه...»
« نامه شماره ۰۰۱ »
برای نیکمنظر نقاشِ ۶۰ ؛
قلم در آغوش انگشتانت هستند و خطها را چنان در کنار هم میگذراند که بشر در حیرت مانده. واحیرتا که چنین خلقتی از دستان مخلوق خدا برآمده؛ بی شک برای آن خطوطِ روی کاغذ، تو خدایی.
صادقانه میگویم، قلم در دستان من سالها پیش جای خوش کرده تا تنها کلمات را بنویسد. از زخمهایم جوهری خونین میجوشد، قلم در آن قدمی برمیدارد تا بر کاغذ برقصد. کلمات را میبینی؟ شکوفههای آوارهٔ درونم هستند که چنین میدرخشند.
تماما برای توست. از آن تو. گویی از اول با نام الله نیت و به مهر تو نوشتن نامهها را آغاز کردهام. امید من به دیدن لبخند تو در رویایی سرآبگونه، گواه صداقت این نامههاست. بخوان و بخند و بگذار کمی این فاصله کوتاهتر به نظر بیاید.
داعی شادی بیانتهای تو از خداوند عز و جل؛
ناچیز محررِ ۶۹ .
ڪُلبـهٔ جَنـگلے .
او ست جانانهٔ من کین همه جانانه از او ست ... 🌿 ؛
این گوشهٔ ویرانه از او ست ؛