« نامه شماره ۰۰۲ »
برای رخشان نقاشِ ۶۰ ؛
بزرگی گفته بود دوستی که تو را به یاد خداوند بیاندازد، بینظیر است.
میدانی این جادهٔ اهل حق بسیار سادهست. انگار چیزی در وجود من تنیده شده تا به من راه درست را نشان دهد. چنان راحت میتوان حق را از باطل شست که گهگداری انتخابش فقط سخت است. گاهی هم نه؛ کسی بود که چند وقت از خلقت آدمی نگذشته بود که عهد بست بر سر راه حق بنشیند و ما را به بیراهه ببرد.
تجربه بسیار دارد. به هر حال آن همه سال زندگی و تجربه داشتن او، برای افسونگری بر انسان سادهای چون من، به سادگی کارساز است. من کمی بیشتر از یک دهه از حق وجود داشتنم میگذرد، او که فقط شش هزار سال مشغول عبادت خالقش بوده.
تو اما آن طرف جاده نشسته بودی و شمعی را برای راه خودت در دست داشتی. چنان میدرخشیدی که به خاطر آوردم حالا شمع من به کورسویی بیشتر میماند. درخشش تو مرا به جاده رساند.
دوری تو مرا درد دلتنگی حقیقی آموخت. چنان باور داشتم دلتنگی درد غیرواقعی و عجیبیست که وقتی با تو رو به رو شدم به این نتیجه رسیدم که نه، اصلا چنین نیست. صادقانه از درد دوری تو میگویم، ای هنر خداوند بر زمین. به من آموختی باید با همین پاکی، عاشق غایب عزیزمان باشم و از دوریاش اشک بریزم.
شکرگزار تک تک لحظات رفاقت با تو؛
غریب محررِ ۶۹ .
The Prophet (P.B.U.H) once said, “Love for Ali (A.S) is a good deed, so don’t ruin it with bad deeds.”
کدوم قسمت از تاریخ برامون گنگه که هنوزم که هنوزه داریم همون اشتباه رو تکرار میکنیم؟ این ملت چجوری انقدر از آرمانهای یه شیعهٔ آریایی دور شد؟
با نوشتن و خواندن، چقدر عاشقانه میشود با خود زندگی کرد. آرامش را از خود به خود هدیه میدهی. چنان شادابی در جانت روان میشود که انگار معشوق گمشدهای را به دلدادهٔ دلتنگ برگرداندی.
« اگر مختصر رنجی هست، گنج بیشماری در پیش است. » 🌾 آیتالله جوادی آملی
قرآن رو مثل رسم همیشگیم یهویی باز کردم تا خدا برای دلم یه حرفی بهم بزنه...
« كيست ستمكارتر از آن كسى كه او را به آيات پروردگارش پند دهند ولى اعراض كند؟ ما از مجرمان انتقام مىگيريم. »
سج ـده؛ ۲۲