𓂃 𝙎𝙩𝙤𝙥𝙥𝙞𝙣𝙜 𝙗𝙮 𝙒𝙤𝙤𝙙𝙨 𝙤𝙣 𝙖 𝙎𝙣𝙤𝙬𝙮 𝙀𝙫𝙚𝙣𝙞𝙣𝙜 ﹡✉️
Whose woods these are I think I know.
His House is in the village though;
He willnot see me stopping here
To watch his woods fill up with snow
My little horse must think it queer
To stop without a farm house near
Between the woods and frozen lake
The darkest evening of the year.
He gives his harness bells a shake
To ask if there is some mistake
The only other sound's the sweep
Of easy wind and downy flake.
The woods are lovely، dark and deep,
But I have promises to keep,
And miles to go before I sleep,
And miles to go before I sleep.
﹢ 𝗥𝗼𝗯𝗲𝗿𝘁 𝗙𝗿𝗼𝘀𝘁 ‥🌲
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
زندگیمون شبیه سریالهای ایرانی شده که همیشه احمق بودنِ شخصیتها اصلی توش، آدم رو کلافه میکنه. که دیگه میگه بابا احمق داستانو داری خراب میکنی! خدایا چرا آدم گندههای سریالِ ما اینقدر احمق و بی وطنن؟ کلافه شدم دلم میخواد تلویزیونو خاموش کنم.
« اگر سرتان را پایین بیندازید تا صلح آمیز بمانید، آن را از تن جدا خواهند کرد. »
🔖 مالکوم ایکس .
« ... ، يَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوىٰ، يَا مُنْتَهىٰ كُلِّ شَكْوىٰ. » : ای شنوای هر راز، ای سرانجام هر گلایه .. ۱۰۰:۲۲
هدایت شده از وحید یامین پور
هواپیماها همچنان در آسمان تهران مشغول بمباراناند و از چند جهت صدای مهیب انفجار میآید. اما مردم روی زمین سرد خیابانها نشستهاند و دستان دعا را به آسمان بلند کردهاند...
شب عجیبی است. خدایا تقدیر این مردم را چگونه رقم خواهی زد؟ آنها چگونه باید تو را صدا بزنند و چه چیز را باید از تو بخواهند؟
یا سمیع... یا علیماً بذات الصدور...
تاریخ را ورق بزن و آن تقدیر را که بیش از هزار سال است مؤمنین و مستضعفین انتظارش را میکشند، رقم بزن...