When grown men cry, you can see the innocent, hopeful little boy they once were.
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثهای پیر میشود گاهی
بگیر دست مرا، آشنای درد، بگیر
مگو چنین و چنان، دیر میشود گاهی
«کنون گویم ثناهای پیمبر
که ما را سوی یزدانست رهبر
چو گمراهی ز گیتی سر برآورد
شب بی دانشی سایه بگسترد
بیامد دیو و دام کفر بنهاد
همه گیتی بدان دام اندر افتاد...
۱: فخرالدین اسعد گرگانی .🌱
brain beauty >>>
«خدايا شكايتم را پس ميگیرم. از بد كردن آدمهايت شكايت داشتم به درگاهت، اما شكايتم را پس ميگيرم؛ من نفهميدم؛ فراموش كرده بودم كه بدى را خلق كردى تا هر زمان كه دلم گرفت از آدمهايت، نگاهم به تو باشد. گاهى فراموش میکنم كه وقتى كسى كنار من
نيست، معنایش اين نيست كه تنهايم، معنايش اين است كه همه را كنار زدى تا خودم باشم و خودت...
با تو تنهايى معنا ندارد. ماندهام تو را نداشتم چه میکردم. دوستت دارم خداى من!»
— آقا مصطفى چمران .⛰️☁️