❞ بعضیها در خلوت خودشان آنقدر به دنبال خورشید میدوند که آخرسر، ماه میشوند.
— تنها گریه کن ؛ روایت زندگی شهید محمد معماریان
«خوشا به حال کسی که صبر را وسیله نجات خود و تقوا را توشه مرگ خود قرار دهد.»
· مش ق علے ؏
«زاهد به کرم تو را چو ما نشناسد
بیگانه تو را چو آشنا نشناسد
گفتی که گنه کنی به دوزخ برمت
این را به کسی گو که تو را نشناسد» 🌱
دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفت
تشنهلب از ابر رحمت آب باران را گرفت
پُردلی کاری نمیسازد ز استیلای عشق
شیر بگریزد دمی کآتش نیستان را گرفت
سهل باشد مملکتگیری به امداد سپاه
نام من تنها تمام اقلیم ایران را گرفت
تا نگاه افکندهای تسخیر شهری کردهای
همچو بوی گل که تا برخاست بستان را گرفت
در کنار آفتاب افتاده دایم تیرهروز
دود آه کیست کان زلف پریشان را گرفت؟
موج ابروی ترا تا دیده از جا رفته است
دیدهٔ من گرچه صد ره راه طوفان را گرفت
چشم ما و دیدهٔ زنجیر را طالع یکی است
خواب اگر لشکر کشد نتواند ایشان را گرفت
🌱 ؛ کلیم · دیوان اشعار
❞ دیدم ایستاده سر کوچه، ساکش را گذاشته روی زمین و دست راستش را گذاشته به سینهٔ دیوار. با شوخی پرسیدم: «نمیخوای بری؟» گفت: «دیدار به قیامت مامان. انشاءالله سر پل صراط.» دوباره تکرار کردم: «بخشیدمت به شش ماههٔ اباعبدالله. با دل قرص برو مادر.» همان شد. رفتن هیچ، مثل یک پرنده از جلوی چشمم پر کشید.
— تنها گریه کن ؛ روایت زندگی شهید محمد معماریان
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
« اگر خواستی از سیم خاردار رد بشی، اول باید از سیم خاردار نفس ت عبور کنی. وقتی گرفتار خودمون هستیم، نمیتونیم کاری انجام بدیم. »