4_5845874922819160353.mp3
28.7M
✅ بخشی از نهنگ ثروت ... ( بخش 2 )
https://eitaa.com/zehnemilioner
4_6048767520024823770.mp3
11.85M
⭐️فایل بی نظیر باعنوان*:
✅معلولیت ذهنی افراد فقیر
🟥استاد سید حسین عباس منش
https://eitaa.com/zehnemilioner
4_5825863115408934990.mp3
15.05M
⭐️فایل فوق العاده ارزشمند
✅خداوند همواره به باورهای ما پاسخ میدهد
🟥تعریف خداوند از خودش درقران 👌
🆔💎💎💎💎💎💎💎💎
https://eitaa.com/zehnemilioner
11.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پول دنبال کسایی میره ک وابسته اش نباشه #استاد عباسمنش
#ارتعاش #ثروت
#سعادت
https://eitaa.com/zehnemilioner
8.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عالی عالی عالی
خدایا شکرت
https://eitaa.com/zehnemilioner
.
میدونی .. 🤔
بعضی وقتا لازمه آدم با خودش جدی برخورد کنه
بعضی وقتا لازمه به خودت ثابت کنید که رئیس این زندگی کیه
بعضی وقتا لازمه به خودت بگی هرچی که گذشته به درک من غیرت دارم که از الان به بعدُ اونجوری که میخوام بسازم
این حرفا انگیزه نیست
اینا حقیقته
که سخته
و درد داره
خیلی هم درد داره
اونی باش که به هرچیزی که گفت رسید الکی شعار نده پاشو یه کاری کن براش ...
#انگیزشی
4_5868672888399202403.mp3
14.1M
💎تکرار، تکرار، تکرار
این فایل .بسیار عالیه
استاد عــباس منش
https://eitaa.com/zehnemilioner
ارزش_یک_لبخند
در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.
او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود. شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد .
و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند و مردم از او کناره گیری می کردند.
قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید.
علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد
که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت
و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.
سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.
یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد
و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم
با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.
لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.
همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.
دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت.
چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و...
پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.
4_6048643515729055635.mp3
14.27M
برای دریافت فراوانی و رهایی از طرز فکر فقر این لایو رو گوش کن
﷽
#حسین_ٱرا
https://eitaa.com/zehnemilioner
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این آرزوهای قشنگ تقدیم شما..
♥️
https://eitaa.com/zehnemilioner