eitaa logo
"ذِکْــری | Zekra"
185 دنبال‌کننده
63 عکس
4 ویدیو
0 فایل
👤| علیرضا صالحی 📔| مدرس‌وپژوهشگر تربیت‌دینی و مهارت‌های‌زندگی و پند ده؛ زیرا پند به مؤمنان سود می رساند 🌱 ______________________ ارتباط با من : @salehiar
مشاهده در ایتا
دانلود
🖋 در محـضـر کُـلُـنِـل کتاب خاطرات شفاهی یکی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش ایران را از زبان خودش روایت می‌کند، سرلشگر عباس پورعلی او بچه محله امام رضا علیه السلام بوده و در کوچه پس کوچه های اطراف حرم بزرگ شده تقدیر، مسیر زندگی او را به سمت نیروی هوایی می‌برد آموزش خلبانی در آمریکا و هم دوره ای با خلبانان دیگری مانند شهید دوران و... او به واسطه مسئولیتش خاطرات زیادی از سران کشور در سالهای ابتدایی انقلاب و جنگ دارد، از لحظات حساس گم شدن هلیکوپتر حامل رهبر شهید که آن موقع رییس جمهور بوده اند در توده هوای مِه آلود تا راه اندازی نیروی هوایی مشهد با حمایت مستقیم رهبر شهید و ماجراهای دیگر... خدا حفظشان کند. ------------- 🏷️ @zekra1
. واضحه یا بیشتر توضیح بدم؟ 😅 ----------- 🏷️ @zekra1
. 🎙| " والـدین امـن" 🗣| علیرضا صالحی 🔰| ۵ اصل مهم و کاربردی در ایجاد فضای امن برای فرزندان 1⃣ قسمت اول: اول خودم 2⃣ قسمت دوم: امنیت بخشی 3⃣ قسمت سوم: فانوس 4⃣ قسمت چهارم: خلع سلاح 5⃣ قسمت پنجم: تفکیک ------------- 🏷️ @zekra1
"ذِکْــری | Zekra"
. 🎙| #پادکست " والـدین امـن" 🗣| علیرضا صالحی 🔰| ۵ اصل مهم و کاربردی در ایجاد فضای امن برای فرزندا
. از اینجا می‌تونید به همه قسمت ها دسترسی داشته باشید ⬆️ اگر حس کردید مفیده،برای دیگران هم بفرستید ✋
. نَـه دَم بـاقــی نَـه غَم بـاقـی هُـــوَ الْـبــاقِـــی 🌱 ---------- 🏷️ @zekra1
. اگر مغز خالی هم مثل شکم خالی سروصدا می‌کرد، انسان‌ها عاقل‌تر از این بودند. ----------- 🏷️ @zekra1
. 📌 همین حالا میتونید پادکست رو از نرم افزار شنوتو بشنوید ⬇️⬇️ https://shenoto.com/channel/podcast/Zekra ---------- 🏷️ @zekra1
🖋| پیرمرد پیکان سوار نزدیک چهار راه شدم خیابان خلوت بود و ماشین دیگری در مسیر من نبود می‌دانستم عن قریب است که چراغ قرمز شود به همین خاطر سرعتم را زیاد نکردم پشت خط عابر پیاده ترمز کردم حواسم به خیابان مقابل بود از سمت راست صدایی آمد: خیلی شُل رانندگی می‌کنی برگشتم به سمتش پیرمرد لاغری بود با موهای سفید و صورت تراشیده سمت چپ بدنش را از شیشه پیکان چراغ بنزی باربند دارش داده بود بیرون و با یک ته خنده ای به من نگاه می‌کرد خوب متوجه حرفش نشده بودم برای همین پرسیدم : چی فرمودید؟ با همان ته خنده روی صورتش که جای خالی بعضی دندان ها را نشان میداد گفت: میگم خیلی شُل رانندگی می‌کنی! فهمیدم منظورش این است که تا چراغ سبز بود باید تخته گاز چهار راه را رد می‌کردی گفتم: احتمال می‌دادم تا به چهار راه برسم چراغ قرمز می‌شود برای همین یواش تر رفتم می‌دانستم اگر تندتر می‌رفتم و چراغ قرمز می‌شد آن وقت من می‌ماندم وسط چهار راه با ماشین و موتور هایی که در اطرافم بوق میزنند و بد و بیراه میگویند که چرا این موقع از سال در این مکان هستی! تازه اگر شانس بیاورم و یکی از آن موتوری ها که انگار سگ دنبال راکبش کرده ، هوس نکند قبل از صدای آتش از خط عابر پیاده عبور کند و خودش را در کسری از ثانیه به آن طرف چهار راه برساند! پیر مرد سری به نشانه قانع نشدن تکان داد گفتم: حقیقتا از موتوری ها هم می‌ترسم که کاری دست من و خودشان بدهند این را که گفتم انگار کمی نیکره چپ مغزش تحریک شد و با ارفاق حرفم را منطقی دانست گفت: بله واقعا! موتور هم خیلی زیاد شده.رعایت هم نمیکنند. از پیاده رو و همه جاهم که رد میشوند، کسی هم نیست کاری بکند اصلا میدانی ما قانونمان مشکل دارد همین دیشب با حاج خانم نشسته بودیم و کلیپی را نگاه میکردیم که خیابان های خارج را نشاد میداد . یک خیابان چهار بانده بود اما همه منظم پشت سر هم می‌رفتند ،حالا ما همینطور درهم و وَرهم (دو دستش را به همین عنوان توی هم میپیچاند) بیخود نبود آمریکایی ها از ما حق توحش می‌گرفتند !! به جای اینکه دوتا مامور بگذارند که اینها را جریمه کند هر روز قیمت ها را بالا میبرند کمی با حرکت سر با او همراهی کردم تا مشتری بدی برای غرولند اول صبحش نباشم چراغ سبز شد خداقوت گفتم و حرکت کردم از او جلوتر بودم،توی آینه حواسم به او بود تخته گاز آمد و من را رد کرد. تقریبا هردو باهم به چهار راه بعدی رسیدیم این بار قبل از رسیدن به چهار راه چراغ قرمز شده بود طبق معمول سرعت را کم کردم و نیم نگاهی هم به پیرمرد پیکان سوار داشتم سرعتش را کم کرد اما توقف نکرد! خیلی شیک و مجلسی چراغ قرمز را رد کرد و رفت پی زندگی اش کاش به حرفش بیشتر باور داشت... ----------- 🏷️ @zekra1
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. *یـار، کِی شُد دیدار؟ یعقـوب از غـم ،شُد چشمش تـار* 🪴| ----------- 🏷️ @zekra1