eitaa logo
موسسه قرآنی ذکر مبارک
11.8هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1هزار ویدیو
107 فایل
🌸🍃کانال رسمی موسسه بزرگ و جهانی قرآنی ذکرمبارک با مدیریت خانم زینلی پور با مجوز وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران 🌸🍃برگزار کننده دوره های حفظ قرآن و... بصورت مجازی در سطح بین الملل ارتباط با ادمین👇🏻 @Q_Amiri
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ سامرا... اینجا هوا هم بوی غربت می‌ دهد... نمی‌ دانم چه رازی در این شهر نهفته است که از همان لحظه ورود، انگار چیزی در دل آدم می‌ شکند هر قدم که به سمت حرم بر می‌ داری، احساس می‌ کنی قرنها دلتنگی روی شانه‌ هایت نشسته است دلتنگی امامی که سال‌ ها در غربت زیست دلتنگی مادری که چشم‌ انتظار فرزندش ماند و دلتنگی شیعه‌ ای که هنوز هر صبح، با امید ظهور، چشم به آسمان دارد اینجا کنار ضریح، آدم دیگر چیزی برای گفتن ندارد... فقط اشک است که حرف می‌ زند فقط سکوت است که دعا می‌ شود وقتی دستت را به ضریح می‌ رسانی، یاد تمام دل‌ هایی می‌ افتی که از تو خواسته‌ اند برایشان دعا کنی مادرهایی که دل‌ نگران فرزندشان هستند پدرهایی که بار زندگی را به دوش می‌ کشند بیمارانی که چشمشان به لطف خداست جوان‌ هایی که آرزوهایشان را به اهل‌ بیت سپرده‌اند... خانم یا آقایی که نا ملایمتی همسر اذیتش می‌ کند عشقی که هنوز به سر انجام نرسیده... و... مادری که هنوز به فرزندانش نرسیده... آن لحظه، دیگر دعا فقط برای خودت نیست انگار بار دل هزاران نفر را با خودت آورده‌ ای الحمدلله امروز توفیق نصیبم شد که به سامرا برسم شهری که هر وجب خاکش روایت صبر، غربت و امید است اگر امشب از کنار این ضریح نورانی، نام شما را صدا زدم و برایتان دعا کردم، شما هم هر وقت دلتان شکست، گوشه‌ ای از دعایتان را برای من کنار بگذارید... گاهی تمام سرمایه یک انسان، دعای خیر یک دل شکسته است التماس دعا... از کنار حرم، جایی که اشک، نزدیک‌ ترین زبان برای سخن گفتن با خداست ‌
از سر شب که به سامرا رسیدم، لطف خدا شامل حالم شد که حتی در این سفر هم خدمت به بندگانش متوقف نشد و چند مشاوره قرآنی و ضبط جلسات (دوره جامع صراط مستقیم) در سرداب در لحظه اذان صبح با محوریت سوره ابراهیم داشتم و از ته دل خدا را شکر کردم که رسالتی به من داده که حتی کیلومترها دور از وطن، باز هم بتوانم به قرآن خدمت کنم. امشب سامرا حال دیگری داشت چشم‌ هایی که از شوق می‌ درخشید، دست‌ هایی که آرام به سوی آسمان بلند می‌ شد، زمزمه‌ های عاشقانه زائرانی که هر کدام بار سنگینی از آرزوها و دردهایشان را تا اینجا آورده بودند... انگار هیچ‌ کس در این حرم غریبه نبود همه یک دل بودند و یک امید... وقتی وارد سرداب مطهر شدم، سکوتش عجیب با انسان حرف می‌زد... انگار زمان در آنجا آرام‌ تر می‌ گذرد و دل، بی‌ اختیار سبک می‌ شود احساس می‌ کنی هر دعا، پیش از آنکه بر زبان جاری شود، شنیده شده است و هر اشک، پیش از آنکه بر گونه بنشیند، راه آسمان را پیدا کرده است در آن لحظه، یکی‌ یکی نام کسانی را که برایم فرستاده بودند، مرور کردم باور کنید برای تک‌ تک شما، با توجه و اصرار بیشتری دعا کردم چون احساس می‌ کردم امانت‌ دار دل‌ هایی هستم که امیدشان را با من تا این حرم فرستاده‌ اند از خدا خواستم گره‌ های زندگیتان باز شود دل‌ هایتان آرام بگیرد و بهترین تقدیرها نصیبتان شود اگر هنوز اسمتان را برای دعا نفرستاده‌اید، هنوز فرصت هست... ان‌شاءالله راهی کاظمین هستم و دوست دارم نام شما هم در میان این زمزمه‌ های عاشقانه، کنار مضجع نورانی امامین کاظمین، با تمام وجود بر زبانم جاری شود 📩 نامتان را به آیدی زیر بفرستید تا ان‌شاءالله با اسم، یادگارتان در دعا باشم👇 @zekrmobarak_8
وداع با سامرا...😔😔 چه سخت است نوشتن واژه‌ خداحافظ برای شهری که آدم، دلش را میان کوچه‌ هایش جا گذاشته است... صبحی از سامرا می‌ روم اما نه با دلی که از این شهر دل کنده باشد... می‌روم و احساس می‌کنم تکه‌ ای از جانم، پشت همین پنجره‌ های نورانی، کنار ضریح، جا مانده است امروز برای آخرین بار، آرام آرام به حرم نگاه کردم... نگاهی که انگار می‌خواست تصویر این ضریح را تا همیشه در حافظه‌ قلبم حک کند هر چه بیشتر نگاه می‌کردم، دل کندن سخت‌ تر می‌شد... انگار ضریح آرام به من می‌گفت: زائرم... رفتن، پایان دیدار نیست... خداحافظ ای مولای من... ای امام هادی (علیه السلام)... ای پدری که سکوت نگاهت، مرهم تمام خستگی های دل است دلم را کنار قدم‌ هایت جا گذاشتم اگر روزی دوباره صدایم کردی، بدان همان دل، راه را تا سامرا بلد است... خداحافظ ای امام حسن عسکری (علیه السلام)... ای پدری که تمام غربت شیعه را در آغوش کشیدی... هر بار که به ضریحت نگاه کردم، احساس کردم پدری مهربان، بی‌ صدا مرا در آغوش گرفته است دعایم کن که دست خالی از این خانه نروم... و سلام و وداعی عاشقانه با بانوی بزرگوار، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله‌علیها)... مادر خورشیدی که هنوز جهان، چشم‌ انتظار طلوع اوست... چه افتخاری بالاتر از این که لحظه‌ ای کنار مادری بایستم که نگاهش، امید همه‌ منتظران عالم است... و خداحافظ حضرت حکیمه خاتون (سلام‌الله‌علیها)... بانوی صبور رازهای آسمان... شاهد میلاد آخرین ذخیره‌ خدا... ای بانویی که امانت‌ دار بزرگ‌ ترین راز تاریخ شدی برای همه‌ ما دعا کن تا لایق نگاه امام زمانمان باشیم... ‌
‌و خداحافظ ای سرداب مقدس... جایی که هر قدمش، بوی انتظار می‌ دهد... اینجا فقط یک مکان نیست... اینجا نفس‌ های انسان آرام می‌شود اینجا آدم یاد می‌گیرد که انتظار، فقط شمردن روزها نیست انتظار یعنی ساختن دل، برای آمدن صاحب دل‌ ها... خدای من... چه بسیار نام‌ هایی که با خودم تا کنار ضریح آوردم... چه بسیار عزیزانی که با محبت، نامشان را برایم فرستادند تا با اسم، دعاگویشان باشم... به خدا قسم، هر بار که دست‌ هایم رو به آسمان بلند شد، نام‌های شما در قلبم زنده بود اگر نامتان را فرستاده بودید، یقین بدانید در این حرم‌ های نورانی، سهمی از دعا برای شما کنار گذاشتم و این، یکی از شیرین‌ ترین امانت‌ هایی بود که در این سفر بر دوش داشتم برای من، بزرگ‌ ترین نعمت این بود که میان زیارت و خدمت به قرآن، فاصله‌ ای نیفتاد و توفیق یافتم هر دو را در کنار هم مجدد تجربه کنم... سامرا... دلم می‌خواهد بمانم... بیشتر بنشینم... بیشتر نگاه کنم... بیشتر اشک بریزم... اما رسم عاشقی، گاهی رفتن است رفتنی که فقط برای رسیدن به دیداری دیگر آغاز می‌شود... اکنون در مسیر کاظمین هستم... دلی که از سامرا جدا نمی‌شود، با شوقی عجیب به سوی حرم دو باب‌الحوائج پر می‌کشد از سامرای غربت، راهی کاظمین کرامت می‌ شوم... و امید دارم دعای امروز، کنار ضریح موسی بن جعفر و جوادالائمه (علیهماالسلام) کامل‌ تر شود... دلم سامرا میخواهد 🥺 سامرا را ترک می‌کنم... اما نه با پایان عشق... بلکه با وعده‌ بازگشت... خداحافظ سامرا... اگر قسمت باشد، دوباره می‌آیم... و اگر قسمت نشد، دلم تا همیشه زائر کوچه‌ های تو خواهد ماند... بماند به یادگار ۱۴۰۵/۰۵/۰۴ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌🌿 السلام علیک یا باب الحوائج، یا موسی‌ بن‌ جعفر علیه السلام... 🌿 السلام علیک یا جوادالائمه، یا محمد بن‌ علی علیه السلام... در کاظمین ایستاده‌ ام... در میان صحنی که هر نسیمش بوی اجابت می‌دهد و هر نگاهش، آدمی را از زمین می‌کند و به آسمان می‌برد اینجا، زمان انگار آرام‌ تر می‌گذرد... دل‌ ها آهسته‌ تر می‌ تپند... و اشک‌ ها، بی‌ اجازه صاحبشان، راه گونه‌ ها را پیدا می‌ کنند سلام بر دو امام مهربانی سلام بر امام موسی کاظم(علیه السلام)، آن کوه استقامت که سال‌ ها زنجیر و زندان، نتوانست عظمت روحش را در بند بکشد... سلام بر امام جواد(علیه السلام)، آن خورشید جوان امامت که هنوز هم دست‌ های خالی عاشقان را با کرامت خویش پر می‌کند و سلام بر همه آنان که در جوار این دو خورشید آرام گرفته‌اند... سلام بر شیخ مفید، آن فقیه بزرگ که علمش هنوز چراغ راه طالبان حقیقت است... سلام بر خواجه نصیرالدین طوسی، حکیم بلند آوازه اسلام... سلام بر سید رضی و سید مرتضی، دو ستاره درخشان آسمان ولایت... خوشا به حال آنان که تمام عمر در راه اهل‌بیت(علیهم السلام) سوختند و سرانجام، آغوش ابدیشان در کنار این دو امام شد امروز صورتم را به پنجره ضریح نزدیک می‌ کنم... دستم را بر شبکه‌ های طلایی می‌ گذارم... و دلم، هزار حرف نگفته را میان همین فاصله کوتاه زمزمه می‌کند ضریح را که نگاه می‌ کنم... ناگهان دلم تا مشهد پر می‌کشد... انگار اینجا و آنجا، دو نقطه روی یک نقشه نیستند دو تپش از یک قلب‌ اند... دو پنجره از یک بهشت‌ اند... دلم برای گنبد طلایی امام رضا(علیه السلام) تنگ می‌ شود و همان لحظه می‌فهمم هر جا نام اهل‌بیت(علیهم السلام) باشد، دل آدم هیچ‌ وقت احساس غربت نمی‌ کند امسال اما این زیارت، رنگ دیگری دارد... هر بار که چشمم به ضریح می‌ افتد، بی‌ اختیار یاد رهبر شهیدمان در دلم زنده می‌ شود با خودم می‌گویم: چه آرزوهایی داشت برای عزت اسلام... چه دلی داشت برای ایران... و امروز، کنار این دو امام بزرگوار، برای شادی روح همه شهیدان، برای امنیت و عزت کشورمان و برای عاقبت‌ به‌ خیری همه مردم، از صمیم قلب دعا کردم در این لحظه‌ های ناب، هر اسمی که برای دعا به دستم رسیده بود، یکی‌ یکی از مقابل چشمانم عبور کرد... تک‌ تک نام‌ ها را با دل صدا زدم... برای آرامش دل‌ها... برای شفای بیماران... برای گشایش روزی... برای ازدواج جوانان... برای فرزند دار شدن مشتاقان... برای حل گرفتاری‌ ها... و برای همه آرزوهای پاکی که شاید فقط خدا از آن‌ ها خبر دارد. اگر هنوز نامتان را برای دعا نفرستاده‌ اید، هنوز فرصت هست تا زمانی که در این مسیر نورانی هستم، نامتان را به آیدی زیر بفرستید تا ان‌شاءالله با اسم، کنار ضریح اهل‌بیت(ع) دعایتان کنم👇 @zekrmobarak_8 و شما، دوستان عزیزم... و شما، قرآن آموز مهربانم... باور کنید هیچ‌ کدامتان از یادم نرفته‌ اید شاید کیلومترها از هم فاصله داشته باشیم، اما کنار ضریح، فاصله‌ ها معنا ندارند هر دعا که بر لبم آمد، سهمی هم برای شما کنار گذاشتم برای آرامش دل‌هایتان... برای گره‌هایی که این روزها شانه‌ هایتان را خسته کرده... و برای لبخندی که خدا، خیلی زود، بر لب‌هایتان بنشاند تا ساعاتی دیگر، از کاظمین دل می‌کنیم... دل کندن از این حرم آسان نیست... از این ضریحی که آدم دلش می‌خواهد ساعت‌ ها فقط به آن خیره بماند... از این صحنی که هر گوشه‌ اش بوی دعا می‌ دهد... از این کبوترهایی که انگار ذکر«یا موسی بن جعفر) را از بر هستند... اما مقصد بعدی، شهر پدری، نجف اشرف است... شهری که خاکش با نام امیرالمؤمنین(علیه السلام) شرافت یافته... شهری که هر کوچه‌ اش بوی ولایت می‌ دهد... و هر قدمش، آدم را یک قدم به آسمان نزدیک‌ تر می‌کند تا ساعاتی دیگر از کاظمین می‌ روم... اما دلم را همین‌ جا، لابه‌لای پنجره‌های ضریح جا می‌گذارم... شاید هر وقت دوباره دلتنگ شدم، این دل، زودتر از خودم به این حرم برگردد اگر امروز سلامی از کنار این ضریح به دل شما رسید، همان‌ جا که هستید، آرام زمزمه کنید: السلام علیک یا موسی بن جعفر... السلام علیک یا جوادالائمه... شاید همین سلام، پلی شود میان دل شما و این حرم... و شاید امروز، فرشته‌ ای دعای همه ما را با هم، تا آسمان ببرد... ‌
‌یادتان اینجاست.... کاظمین حرم: امام کاظم ( علیه السلام ) امام جواد ( علیه السلام ) ‌و‌‌ قبور‌ مـطهر علـمای بزرگ 👈به نیابت از همه اعضا کانال و به ویژه به نیابت از همه قرآن آموزان و پرسنل دلسوز و مجاهد قرآنی و به نیابت از همه افرادی که پیام داده بودند از طرف هر کسی که لایو زیر را بعدا هم میبیند زیارت انجام شد لطفا نیت فرمایید 👇👇👇