#سربازان_قاسم_سلیمانی_درراهند
#ارسالی_اعضا
فرزند برومند ایران که برای سردار دلها سیاهپوش ده
#انتقام_سخت
@zendegiasheghane_ma
#حی_بودن
#ارسالی_اعضا
اینم املادخترکلاس اولیم که درموردسردارنوشت.
✍ جانم به کودکان سرزمینم 😔👌
#انتقام_سخت
#سپهبد_قاسم_سلیمانی
@zendegiasheghane_ma
پسرم امروز با لباس مشکی رفت مدرسه میخواست روزه هم بگیره ولی نتونست😔 امیدوارم دنباله روی سردار دلها باشه پسرم و همه فرزندان 😊😊
#ارسالی_اعضا
#سربازان_قاسم_سلیمانی_درراهند
@zendegiasheghane_ma
1_38781430.mp3
8.32M
زیارت آل یس
فرهمند آزاد
🌾🏴🌾🏴🌾🏴🌾🏴🌾🏴
اگر چه روز من و روزگار می گذرد / دلم خوش است که با یاد یار می گذرد
چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است / قطار عمر که در انتظار می گذرد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
"ستاره مجازی"
🍂🏴🍂🏴🍂🏴🍂🏴🍂
شب پانزدهم #زیارت_آل_یس
امشب هم به نیابت از
#سردار_شهید_قاسم_سلیمانی
و #شهید_ابوالمهدی_مهندس
و #یاران_شهیدشون
🌹🏴🌹🏴🌹🏴🌹🏴🌹🏴
#چله_سراسری
🖤 @zendegiasheghane_ma
هدایت شده از 💕زندگی عاشقانه💕
#دختر_شینا
خاطرات قدم خیر محمدی کنعان
(همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر)
#بهناز_ضرابی_زاده
💞 @zendegiasheghane_ma
💕زندگی عاشقانه💕
#دختر_شینا #بهناز_ضرابی_زاده #قسمت3 #فصل_اول پدرم چوبدار بود. کارش این بود که ماهی یک بار از روس
#دختر_شینا
#بهناز_ضرابی_زاده
#قسمت4
#فصل_اول
من گریه نمی کردم؛ اما برای پدر هم نمی خندیدم. از اینکه مجبور بودم او را دو سه روز نبینم، ناراحت بودم.
از تنهایی بدم می آمد. دوست داشتم پدرم روز و شب پیشم باشد. همه اهل روستا هم از علاقه من به پدرم باخبر بودند.
گاهی که با مادرم به سر چشمه می رفتیم تا آب بیاوریم یا مادرم لباس ها را بشوید، زن ها سربه سرم می گذاشتند و می گفتند: «قدم! تو به کی شوهر می کنی؟!»
می گفتم: «به حاج آقایم.»
می گفتند: «حاج آقا که پدرت است! »
می گفتم: «نه، حاج آقا شوهرم است. هر چه بخواهم، برایم می خرد.»
بچه بودم و معنی این حرف ها را نمی فهمیدم.
زن ها می خندیدند و درِ گوشی چیزهایی به هم می گفتند و به لباس های داخل تشت چنگ می زدند.
تا پدرم برود و برگردد، روزها برایم یک سال طول می کشید.
مادرم از صبح تا شب کار داشت. از بی کاری حوصله ام سر می رفت.
بهانه می گرفتم و می گفتم: «به من کار بده، خسته شدم.» مادرم همان طور که به کارهایش می رسید، می گفت: «تو بخور و بخواب. به وقتش آن قدر کار کنی که خسته شوی.
حاج آقا سپرده، نگذارم دست به سیاه و سفید بزنی.»
دلم نمی خواست بخورم و بخوابم؛ اما انگار کار دیگری نداشتم. خواهرهایم به صدا درآمده بودند.
ادامه دارد...
🖤 @zendegiasheghane_ma
#شبت_بخیـــر_مولای_تنهایم💚
گرگهاخوب بدانند،
در این ایل غریب
گر پدر مرد،تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب گر نیست نترسید،
که درقافلمه مان دل دریایی وچشمان تری هست هنوز
#شبتون_مهــدوی💚
🌟 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج
#انتقام_سخت
🖤 @zendegiasheghane_ma
🌷 جانم حسین 🍃
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
دردها داشت ولی باز مدارا میکرد
تا که افتاد گذارش به حریم تو حسین
و از آن روز دگر اشک تمنا میکرد
@zendegiasheghane_ma
#قرار_آسمانی
فردا همه می آییم تا برای بار اخر با تو پیمان ببندیم که راهت را ادامه میدهیم
هنوز هم در باورمان نیست که آسمانی شدی سردار دلها .....
#انتقام_سخت
🖤 @zendegiasheghane_ma