💔 #طلاق_عاطفی
🎗ﺍﺯ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻃﻼﻕ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯿﻢ.
ﻃﻼﻕ ﻋﺎﻃﻔﯽ، ﻃﻼﻗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺁﻥ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﻋﻮﺍﻃﻒ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺯﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﻃﻼﻕ، ﺩﺭ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺑﺎ ﻃﻼﻕ ﺭﺳﻤﯽ، ﺍﺛﺮ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻣﺨﺮﺏ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻼﻕ ﺭﺳﻤﯽ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻃﻼﻕ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺝ ﺯﯾﺮ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﺩﺭﺍﺯﻣﺪﺕ ﻓﺸﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﮐﺴﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪ.
🔻برای تحول درزندگی باماهمراه شوید🔻
@zendegiasheghaneh
#همسرداری
❌اگه با نظر همسرت هم مخالفی، ولی اجازه بده جملاتش رو تموم کنه!
⛔️ از همون اول با نه گفتن جبهه نگیر؛ بگو راجع به این موضوع فکر میکنیم تا بدونه الکی مخالفت نمیکنی!
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 چند اشتباه رایج در #تربیت_فرزند❗️
⚠️ آینده کودکان را به دست خود خراب نکنیم‼️
@zendegiasheghaneh
@shamimrezvan
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#پیام_سلامتی
🍋 تحقیقات نشان داده است که دانه به
براى درمان سرفه، خشونت حلق، رفع عطش، حرارت معده، رفع سوزش دهان و زبان و رفع گرفتگى صدا مفید است
👇👇🏿👇
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#آی_پارا
#پارت_پنجاه_وهشت
همین که برگشتیم خونه ، صفورا خانوم ازم خواست قبل از تعویض لباسام باهاش برم خیاط . می گفت تایماز خیلی تاکید کرده زودتر لباسام حاضر بشه که بعدش از معلمم بخواد بیاد خونه . وقتی اندازه هام رو گرفتن و پارچه ها رو تحویل دادیم ، برگشتیم خونه . روز خوبی بود و من حسابی سر ذوق اومده بودم . که شبش هم این ذوقم تکمیل شد. وقتی برای شام رفتم پایین ، دیدم تایماز قبل از من نشسته . بعد از سلام و احوالپرسی ، یه دفترچه کوچیک گرفت طرفم و گفت : اینم شناسنامت . با ذوق بازش کردم که ببینم اصلا چی هست این شناسنامه . دیدم نوشته اسم: آی پارا . شهرت : يوسف خانی . با تعجب نگاهش کردم که گفت : خوب تو اسم فامیل نداری . پدرت هم فوت شده . من گفتم یه فامیلی برات بگیرم که با اصل و نسبت بخونه. تو دلم بی نهایت ازش ممنون بودم. اون تو اسم فامیل من ، نام پدرم رو زنده کرده بود . نگاهم رو از شناسنامه گرفتم و رو به تایماز گفتم : ممنون . این لطفتون رو
هرگز فراموش نمی کنم . تایماز گفت : من کاری نکردم . البته به زن تنها شناسنامه نمی دن . باید پدر یا همسرش براش بگیره . اما خوشبختانه دوستم که بهم مدیون هم بود ، یه جوری جریان رو ماسمالی کرد. باز این اشک لعنتی چشمام رو پر کرد. تایماز با نگاه خاصی بهم گفت : آی پارا ! چرا اینطوری شدی ؟ چرا مدام اشک می یاد تو چشمات ؟ من گیج شدم . راستش این آی پارا رو نمی شناسم.
اشکم رو با پشت دستم پاک کردم و در حالی که بشقاب خالی غذا خيره شده بودم ، گفتم : وقتی عمو و پسرعموت باهات اونطوری برخورد کنن. وقتی کل ثروت پدری و مادريت رو مفت ازت بگیرن و شرط بذارن که یا با یابویی مثل یاشار ازدواج کنی و یا بری به کلفتی و تو به خاطر غرورت کلفتی رو انتخاب کنی .وقتی دختر یکی یکدانه ی یوسف خان باشی یه ایل برات خم و راست بشن ولی مجبور شی تا شب جون بکنی وتحقیر بشی وبعد تو يه رخت خواب پر شیپیش بخوابی ، بایدم برای حمایت و کمک بی چشم داشت به کسی که هفت پشت باهات غريب ست ولی از هر هم خونی بیشتر به فکرته اینطوری دم به دقیقه چشات بارونی می شه. این آی پارا ، آی پارای یوسف خانه . آی پارایی که تا خان باباش رو می دید ، مثل بچه ها می پرید بغلش می کرد و اگه شب باباش موهاشو ناز نمی کرد خوابش نمی برد . این آی پارا ، آی پارایه که نازکش زیاد داشت و نازش خریدار داشت . آی پارایی که شما تو خونه ی پدرتون دیدید ، اوایل واسه خود من غریبه بود .یه دختر وحشی که وحشت زده بود از هجوم این همه اتفاقات بد. به دختر داغدار که می خواستن غرور و شخصیتش و له کنن. غرورم تنها چیزی بود که برام مونده بود . پس باید با چنگ و دندون ازش محافظت می کردم . من بیشتر این آی پارام تا اونی که شما شناختینش. پدر خدا بیامرزم همیشه می گفت : تو مثل گربه ای . وقتی کسی نوازشت می کنه و احساس خطر نمی کنی ، آرومی . اما اگه کمی بترسی ، چنگ می ندازی . من این آرامش خیالم رو مدیون آرامشی هستم که شما تو این خونه بهم دادین . اگه همه چی همینطوری باشه ، منم این آی پارایی هستم که می بینید. تایماز که متفكر نگاهم می کرد گفت : فکر نمی کردم شناخت یه دختر اینقدر سخت باشه . تو از همون روز اول همه ی معادلات من رو در مورد جنس خودت به هم ریختی. خندیدم و گفتم : شناخت شما مردها هم سخته . شما هم با این کارجوانمردانتون ، همه تصورات من رو راجع به خودتون عوض کردین. تایماز گفت : چه تصوراتی راجع به من داشتی؟ گفتم : الان بعد از این همه محبت ، نمک نشناسیه که بگم. خم شد به جلو و گفت : تا نگی نمی ذارم از این در بری بیرون. گفتم : نه نمی تونم . تایماز گفت : دختر یوسف خان ، اگه خواهش کنم چی ؟ چی خواهش ؟ اونم تایماز ؟
-------------------
••••●❥JOiN👇🏾
@tafakornab
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
✨﷽✨
✨ #پندانـــــــهـــ
وقتی کاری انجام نمی شه، شاید خیری توش هست، صبر کن...
وقتی مشکل پیش بیاد، شایدحکمتی داره...
وقتی تو زندگیت، زمین بخوری حتما ًدرسی است که باید یاد بگیری...
وقتی بهت بدی می کنند، شاید وقتشه که تو خوب بودن رو یادشون بدی ...
وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، شاید باصبر و بردباری در دیگری به روت باز بشه و خدا بخواد پاداش بزرگی بهت بده...
وقتی سختی پشت سختی میاد،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
بارالها❣🍃
درآن هنگام که
غرق گناهیم
درآن هنگام که از
حضورت ناآگاهیم
نگاهت رانگیرازما
ودراوج گناه بگیر
دستمان را
شبتون بخیر و🌙
نگاه خدا همراه زندگیتان
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸اول کار است
🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
🌸باب اسرار است
🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
🌸نغمه جان است
🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸🍃🌸
ازهم بگشای
دیده را با صلوات
با خنده بگو
شکرخدا را صلوات
برگی بزنی بار دگر
دفتـر عمـر
صبحست و بگو
محفل ما را صلوات
🍃🌸اَللّهمّ صلِّ علی محَمّد وآل مُحَمَّد
وَعجِّّل فرجهُم🌸🍃
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh