هر نفس نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
غم مخور، ایامِ غم نیز بُوَد
این سر آید، آن دگر آغاز شد
تقدیم به نیایش.
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران، مرو هر سو چو بیکاران
به دکّان کسی بنشین که در دکّان شِکر دارد
تقدیم به تسنیم.
اگر عالم همه پر خار پاشد
دل عاشق همه گلزار باشد
همه غمگین شوند و جانِ عاشق
لطیف و خرم و عیّار باشد
تقدیم به آوین.
در خراباتِ مُغان نورِ خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای مَلِکُالْحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلفِ بُتان نافهگشایی کردن
فکرِ دور است همانا که خطا میبینم
سوزِ دل، اشکِ روان، آهِ سحر، نالهٔ شب
این همه از نظرِ لطفِ شما میبینم
هر دَم از رویِ تو نقشی زَنَدَم راهِ خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مُشکِ خُتَن و نافهٔ چین
آنچه من هر سَحَر از بادِ صبا میبینم
دوستان عیبِ نظربازیِ حافظ مکنید
که من او را ز مُحِبّانِ شما میبینم
تقدیم به نجمه.