من خیلی از آینده میترسم،ولی منتظرِ معجزهیِ خدا میمونم،من به هیچی امید ندارم،اما همه ی امیدم خداست.به هیچچیز جز خدا امید ندارم.امید من خداست.میدونم خدا میبینه،میبخشه،و قلب مهربون میفرسته برام.شاید ناامید ترین باشم،اما هیجوقت از خدا دست نمیکشم.من تا ابد در اون خونه رو میزنم.تا ابد عاشق خدا میمونم.شاید گناهکار ترین باشم،اما خدا هنوز کسیه که بیشتر از همه دوستم داره.
من همیشه روزای سخت زندگیم میرم خونه مامانجونم،یادمه حتی روز بعد از ازمونای مهمم هم رفتم اونجا.همیشه برام حس خوب میاد،مامانبزرگم مهربونه،برام دعا میکنه.
امروز هم مامانبزرگم نجاتم داد؛آسمونِ همه جا خوشگله،اما من مطمئنم آسمونِ حیاطِ خونه مامانجونم خوشگلتره.
اگه بخوام کمتر با خودم بجنگم باید بگم که درس خوندن واقعا به زندگیم معنی میده.نمیدونم،شاید ناجالب و یا هر چیز دیگهای بنظر برسم اما من اینجوری حالم بهتر میشه.