من همیشه روزای سخت زندگیم میرم خونه مامانجونم،یادمه حتی روز بعد از ازمونای مهمم هم رفتم اونجا.همیشه برام حس خوب میاد،مامانبزرگم مهربونه،برام دعا میکنه.
امروز هم مامانبزرگم نجاتم داد؛آسمونِ همه جا خوشگله،اما من مطمئنم آسمونِ حیاطِ خونه مامانجونم خوشگلتره.
اگه بخوام کمتر با خودم بجنگم باید بگم که درس خوندن واقعا به زندگیم معنی میده.نمیدونم،شاید ناجالب و یا هر چیز دیگهای بنظر برسم اما من اینجوری حالم بهتر میشه.
امروزلباسهام برای درس خوندن زیادی قشنگه بهش عادت ندارم(یکم دیگه باید بریم مهمونی بخاطر همین از الان آمادهم)