زنده.
روز چهاردهمᥫ᭡:خواب فراوان،کلاس زبان کنسل شده،گل خوشگلم😭،لاک زشت،رسیدن کتاب های دوست داشتنیم.
روز پانزدهمᥫ᭡:صبح زود و هوای سرد و خنک،کاپوچینو،صدای بازسازی کردن خونه ی همسایه(رومخ ترین و رو اعصاب ترین صدای جهان)،چشمهای خسته،لواشک،آش خوشمزهای که برامون آوردن،خستگی،و امیدوارم که خواب.
نمیدونم متوجه میشید چی میگم یا نه
ولی یه سری هارو آدم حتی دوست نداره توی لیست بلاک شده ها نگه داره.حتی لایق بودن توی اون لیست هم نیستن.
بنظرم برگشت میتونه یکی از عمیق ترین و بامفهوم ترین چیزهایی باشه که وجود داره.اغلب آدما فکر میکنن رفتن به یک مسیر اشتباه،ادامه دادنش و مدت زیادی توی اون مسیر موندن،راه بازگشت رو از بین میبره.بخاطر همین مسیر اشتباه رو ادامه میدن و دیگه راه برگشتی نمیبینن.اما من میگم آدم زمانی که،لحظه ای و ثانیه ای که فهمید مسیر اشتباهی رو رفته باید برگرده.مهم نیست چقدر طولانی رفته باشه!هر چقدر اشتباه رفته،به همون اندازه میتونه راه برگشت رو پیدا کنه.هر چقدر اشتباه کرده،میتونه راه جبران رو پیدا کنه.