شب جمعه بود بچه ها بیدار بودن زنه به شوهره گفت با بچه ها بازی کن زود بخوابن بریم عملیات بعد شوهره رفت با بچه ها کشتی بگیره زود بخوابن یه دو تا حرکت خطری زد بعد پسرش عصبی شد به باباش گفت ببینم می تونی سر ک.ت گردن ما رو بشکونی😂
البته ماکه روشون حساب نکرده بودیم
فقط پوتین از خامنه ای میترسید که باما همکاری میکردن🗿