داستان قسمت پنجم ♥️😌
آقای کاربا گریه گفت
کیاراپیش من نیست .
خانم گری با عصبانیت گفت پس کجاست زود باش بگو ؟
آقای کار فقط ام ..ام.
.می کردو گریه خانم گری خیلی ترسیده بود و گریه می کردآقای کار همه چیو تعریف کرد و خانم گری با بغض و عصبانیت به همراه گریه کردن دادی روی آقتی کار زد و گفت تونمی فهمی بچه رو نبتید تنها بزاری توی ماشین اونم بچه ۳ساله لوس مامانش هان ؟
بعدگفت یا با کیارا میایی یانمیایی
بعد تلفن رو قطع کرد و بسیارر گریه کرد
تا بی حال شده بود
بعدهم از خونه زد بیرون و دربه درپلیس ها بود
آقای کار هم همش یا پیش پلیس بود
یا توی مغازه های اطراف اونجا
یبه ناشناسا پاک شد 😌🤏🏻
می خواستین زودتر پیام بدید ...😂
راستییی ...
نیستم چون این 2،3روز خیلیییی سرم شلوغ بود ...ایشالا جبران می کنم .❤️🤏🏻