هی ریشه زد و ریشه زد و ریشهکَنـَم کرد ؛
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود .. !( :
مرا با چشمانت عـٰاشق نشو !
چهبسا از من زیباتری بیابی ،
مرا با قلبت عـٰاشق شو ؛
که قلبها هرگز مشابه ِهم نیستند : )
آنشب ،
آسمان فرو افتاد ،
زمین زیر ِپایم خالی شد ،
چرخ دندهی ِزمان گیر کرد ،
و من مدتهاست آنجا ماندهام ؛
در لحظهای که ..
نگاهم به چشمانت افتاد ( :