گاهی دلم میخواد جهان رو از چشمهای تو ببینم، وقتیکه به برگی نگاه میکنی، وقتیکه لبخند یهوییت صورتت رو رنگینتر میکنه حتی وقتیکه اسمم رو صدا میزنی ، حتی اینطوری بگم دلم میخواد همهی لحظههای خوب ِدنیا از اونایی باشن که آخرش، کنار ِتو تموم میشن، تو لبخند ِرنگی ِاین روزهای خاکستری منی ( :
حتي اگر روزي نباشم ، از
خاک ِمن گلي خواهد رویید؛
که تمامش بوی تو را ميدهد . .
چه خوشاست راز گفتن، به حریفِ نکتهسنجی ؛
که سخن نگفتهباشی، به سخن رسیدهباشد ( :
و اگر صبر کردن ، حاصلش
‹ تو › باشد ؛ من در این دنیا
که هیچ ، در تمام ِجهانهاي
پس از اینجا ، براي داشتن ِتو
صبر ميکنم.