چـه بیـهـوده خـودم را ،
تـوضیـح مـیدادم ،
وقتـی فقـط دنبـال بهـانـهای ،
بـرای رفتـن میگشـتـی . . .
امیـدوارم بـه مرحـلهای نرسیـد ،
کـه حـس کنیـد ،
تنـها راه ِمحـافظـت ؛
از خودتـون تنـها مونـدنـه . . .
انسـان گـاهی آنقـدر ،
عـاشق رنـج میشـود ،
کـه اگـر همـه رنـجهـا از میـان بـرود ،
خـودش بـه دسـت خـود ،
رنـجی تـازه میآفـرینـد . . .