eitaa logo
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
2.5هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
190 ویدیو
83 فایل
【﷽】 ꔷ‌ • ・ و حقیقتاً زیارت زیباسـت ؛ اگر زائر حریم دل باشے🫀> سحـٰاب ِجآن ؛ قلب ِ سفید ِ زیارٺ🤍↶ ⊱⸾ @Sahab_610 شنواییم‌ با گوش ِدل🌚↶ ⊱⸾ https://harfeto.timefriend.net/17223305921909 چکیده‌ای از شروط‌مان ↶ ⊱⸾ @Sharayet_Z
مشاهده در ایتا
دانلود
بھشت، بوسہ می‌زند بر دست‌هایت⌃.⌃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همهـ تحت تأثیر مادران هستند. آن‌ ڪهـ بهشتے مے شود، پایهـ ے بهشتے شدنش از مادر است . •• ڪلام رهبرۍ .
مادرم! می‌دانم هر چروک و خطی که به صورتت افتاده است، حکایت غریبی دارد و اگر پای قصه چین و چروک‌های چهره‌ات بنشینم حاصلش چندین کتاب از سختی‌ها و رنج‌هایی خواهد بود که به عشق همسر و فرزندانت کشیده‌ای؛ کتابی که قهرمان قصه‌اش، دست‌های پینه‌‌بسته‌ توست♥️!(:
زیـاࢪٺ زیبـاسٺ !'
#آیینہ‌‌‌هفتم 〔در انتظار نرگس🌻〕 آقای من! دلم گرفته از این روز های تکراری که بی حضور تو ه
〔در انتظار نرگس🌻〕 آقای من، رنجورم و با تاب و توانی که ندارم دلتنگ تو ام ، ای تو همانی که ندارم مهدی جان! سال هاست که در غم دوری تو میسوزیم و می سازیم . کی شود روزی که با هم در مدینه‌النبیِ پیامبر، حرمی بسازیم با پرچم یا ثارالله و ذکر یا زهرا آرامش این دل بی قرار ! سال هاست قلب گدای بی سر و پایت به تلاطم افتاده و گریه از دوری شما شده کار روز و شبش ، کی میشود موعد دیدار که ترمیم شود زخم های این قلب پر تپش . گل زهرا! از پشت ابر ها بیرون بیا دیگر توانی برایم نماندست اما فدای یک تار موی سر شما مولا جان ! کمکم کن از سیم خاردار های نفسم عبور کنم تا به شما برسم و طعم شیرین وصالت را با حان و دل بچشم . . . ایها العزیز ! آقای بی نظیر در لبه پرتگاه دوری دستم را بگیر ❲ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می فرستمت❤️❳ ✍🏻 بھ قلم امانھ
من به آرامش معتقدم؛ من معتقدم خنده، بهترین کالری سوز است. من به نوازش باور دارم، من در قوی بودن زمانی که همه چیز به نظر می‌رسد رو به اشتباه است، اعتقاد دارم. من معتقدم دختران شاد زیباترین دختران جهان هستند. من باور دارم که فردا روز دیگری است؛ و من به معجزه، عجیب اعتقاد دارم ! 「 آدری هیپورن🖇」
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد . . نمیدانم از برف است یا از تنهایی؛ برای خود چای می‌ریزم، پتو را به دورم میپیچم شاید کمی گرم شوم اما بی‌فایده است؛ دست‌ها و پاهایم چون تکه‌ای از یخ سردِ سردند . به تو فکر میکنم تویی که ندارمت . . .
مثل یك‌‌ پوپك‌‌ سرمازدھ در بارش برف سخت محتاج بہ گرماۍ نگاهت هستم