تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄 قسمت ۱۱۰ کامران مقابلم بود و من باتمام غرورم ازش حلالیت میطلبیدم!گفتم:
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
╚═══════🌼.🍃🌼═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄 قسمت ۱۱۱ گفتم: _کامران مرد خوبیه.ولی واسه کسی که #فقط دنبال عشق باشه! تا
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄
قسمت ۱۱۲
ضربان قلبم تند شد.گفتم:
_به خانوم بخشی گفتم..دنیای ما دوتا خیلی باهم فرق داره! ایشون دلشون از مذهبیها پره ولی من میخوام تشنه ی مذهب باشم.
گفت:_بنظرجوون خوبی میاد.
با تعجب پرسیدم:
_ولی شما خودتون اونشب در بیمارستان فرمودید که تو چشم اون کینه رو دیدید.
_بله هنوزهم میگم ولی بنظرم طبیعیه.. اتفاقا من با ایشون در مورد اون حرفها وحدیثها و به تبعش اون حادثه ی تلخ صحبت کردم.ایشونم دلایل خودشو داشت.مثل اینکه نامزد دوستتون خیلی حرفهای نامربوطی درمورد شما بهش گفته و خب اون جوون هم سرش داغ بوده یه خطایی کرده.بنده ی خدا از رفتارش پشیمون هم هست.
حرفهای حاج مهدوی شکم رو به یقین تبدیل کرد که کاسه ای زیر نیم کاسه ست.محکم و راسخ گفتم:
_نه حاج آقا..من دلایل خودم رو دارم.که اگه بخوام بگم از حوصله خارجه.. خواهش میکنم شما هم از ایشون فاصله بگیرید.
حاج مهدوی خنده ی متعجبانه ای کرد وگفت.
_فاصله بگیرم؟!
حرف خوبی نزدم..با شرمندگی گفتم:
_ببخشید!
او مکثی کرد و گفت:
_خدا ببخشه.....پس جوابتون منفیه!بسیارخب. در پناه خدا.
خداحافظی کردم.مکث کرد..
انگار میخواست قبل از قطع تماس چیزی بگه ولی منصرف شد. بعد از چندثانیه قطع کرد. نمیدونم چرا ولی نگران بودم.
🍃🌹🍃
پس کی این نگرانیهای من تموم میشد؟!
بلندشدم به نیت شادی روح پدرومادرم والهام کمی حلوا درست کردم و با هول و ولا به در خانهی همسایه ها رفتم.
چندنفر اونها در و باز کردند ولی یکی دونفرشون با اینکه منزل بودند در رو باز نکردند.دلم شکست.ولی پا پس نکشیدم.اینقدر ایستادم و زنگ زدم تا یکی از واحدها در رو برام باز کرد.همان آقایی که وقتی زباله اش رو بیرون میگذاشت منو بی کس وکار معرفی کرد.او یک نگاه سرد به من وچادرم کرد و گفت:
_بفرمایید.
سینی رو مقابلش گرفتم و با متانت و ادب گفتم:
_خیرات امواته.بفرمایید.
او در حالیکه در رو میبست گفت:
_ما قند داریم ممنون.فاتحشم میفرستیم.
قلبم تیر کشید.خواست در رو ببنده گفتم: _خواستم بهتون بگم این حلوا خیرات همون کس وکارمه.گفتم بده تو عالم همسایگی نشناسیدشون.
او فهمید منظورم چیه! نگاهی تند بهم کرد و با قلدوری گفت:
_خب خدابیامرزتشون! بسلامت
و دررو بست.
🍃🌹🍃
با دلی شکسته به خانه برگشتم.
داشت فکرهای بد ومایوس کننده به سمتم میومد ولی اجازه ندادم.تسبیح رو که مدتی بود در گردنم می انداختم روی سینه فشردم و بجای افکار منفی ذکر گفتم.
همون لحظه با خودم عهد کردم تا زمانیکه این افکار مزاحم ونا امیدانه اسیرم کرده هر شب به مسجد برم تا از آدمها واز قضاوتهاشون نترسم.و هر روز به همسایه هام بلند سلام کنم تا شاید روزی بفهمند من شبیه تصورات اونها نبودم.
با این امید به قولم عمل کردم و هرشب بعد از محل کار یک راست به مسجد میرفتم.روزها کوتاه بودند و اذان مغرب رو زود میگفتند..
سال گذشته همین موقع ها بود که با دیدم حاج مهدوی از روی نیمکت اون میدون خدا و نور رو پیدا کرده بودم وحالا با اشتیاق به مسجد میرفتم.
خدا دید یک تصمیم جدید گرفتم.یک امتحان جدید مقابلم قرار داد!
🍃🌹🍃
یک شب در مسجد،
چشمم افتاد به کسی که هروقت در زندگیم باهاش رو در رو میشدم احساس اندوه ونفرت بی اندازه میکردم.
مهری با قد بلند و لاغرش با صورتی ناراحت به طرفم اومد.بهش پشت کردم و خودم رو به ندیدن زدم.آرزو میکردم کاش اشتباه کرده باشم و او به قصد صحبت با شخصی دیگه جلو اومده باشه. بیشتر از هرچیز وحشتم از این بود که او چرا مسجد اومده بود وبا من چی کار داشت؟!نکنه به تلافی اون شب اومده بود تا بلوایی جدید به پا کنه؟
از پشت سر با درماندگی اسمم رو کامل صدا کرد:_رقیه جان؟
برنگشتم.مقابلم نشست.چشمش خیس بود.گفت:
_سلام.تو روخدا ازم رو برنگردون..
نمیدونم چرا ولی چشمهاش اینقدر غمگین بود که منم گریه م گرفت. دندونهامو فشار میدادم که مقاومت کنم اشک بیشتری تو چشمم جمع نشه.
او اشکهاش آهسته پایین میریخت.با گوشه ی چادر سیاهش اشکشو پاک کرد و گفت:
_میای بریم خونه باهم حرف بزنیم؟
با طعنه گفتم:
_کدوم خونه؟! خونه ی من تو این محل نیست.
او با التماس گفت:
_تو روخدا اینطوری نکن..اینجا زشته همه میبیننمون بیا بریم خونه ی آقات .باهم حرف بزنیم.به روح آسد مجتبی از اون شب به این ور یه چشمم خونه یک چشمم اشک..
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #رهایی_از_شب
✍ نویسنده ؛ « #ف_مقیمی »
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.🌼🍃🌼.═══════╗
👇
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
╚═══════🌼.🍃🌼═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄 قسمت ۱۱۲ ضربان قلبم تند شد.گفتم: _به خانوم بخشی گفتم..دنیای ما دوتا خیلی
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄
قسمت ۱۱۳
خانوم مسنی کنارمون نشسته بود و حرفهامونو میشنید.رو به مهری گفت: _مادرش هستید؟!
مهری جواب نداد.خانوم مسن گفت:
_خیلی ماهه بخدا ..نور چشممونه تو این مسجد.. خدا حفظش کنه واستون.
لبخند قدرشناسانه ای به روی پیرزن کردم و اشکم پایین ریخت..مهری خوشش نیومد از دخالت او! شاید اگه پیرزن از من تعریف نمیکرد منم خوشم نمیومد!دستم رو گرفت.دستهاش حالم رو بد میکرد!گفت:
_ بیا بریم خونه حرف بزنیم.تو رو به روح آقات قسمت میدم.حرفهامو بشنو بعد دیگه نه تو نه من.باشه؟
از اینکه روح آقام رو واسطه قرار داده بود ناراحت شدم.گفتم:
_میریم پایگاه .من تو اون خونه پانمیزارم.
🍃🌹🍃
به سمت فاطمه رفتم وازش کلید پایگاه رو گرفتم.
او با دیدن حال وروزم و مهری سوالی نپرسید. مهری پشت سر من وارد محوطه ی حیاط شد و وارد پایگاه شدیم.چراغ رو روشن کردم و گوشه ای نشستم.
مهری مقابلم زانو زد...
مهری و این کارها؟! مهری و پشیمونی؟! چیشده بود که درمقابل من زانو زده بود؟! اصلا چرا حالا؟! با زانو زدن او چه چیزی تغییر میکرد؟!
بلندش کردم. من کسی نبودم که دلم بخواد به زانو افتادن کسی رو ببینم.حتی اگه اون شخص مهری باشه.
اون با فغان وزاری بغلم کرد، گفت:
_از اون شبی که اونطوری با اون حال نفرینم کردی یه خواب خوش به چشمم نیومده. بخدا من نمیدونستم تو اینقدر خانوم شدی.نمیدونستم ..
با اکراه از خودم جداش کردم.باورم نمیشد که منطقش برای عذرخواهی این باشه!گفتم:
_همین؟! پشیمونی چون نمیدونستی من عوض شدم؟! یعنی اگه عوض نشده بودم حق داشتی آبروی دختر سید محتبی رو ببری؟! من به درک!! فکر حیثیت آقام رو نکردی؟
گفت:
_بخدا اونطوری که تو فکر میکنی نیست!
با عصبانیت گفتم:
_کتمان نکن مهری..کتمان نکن..هیچ طوری نمیتونی این کار کثیفت رو توجیه کنی..اون زن کی بود که میگفت تو رو میشناسه و اصرار داشت مردم و بکشونه دم خونت تا تو از……
(جرات نکردم دوباره اون لقب رو به زبون برونم )گفتم:
_استغفرالله. ..تا تو از من براشون بد بگی؟!!!!
_بخدا اینطوری نبوده.از خودش درآورده زنیکه.
من مهری رو خوب میشناختم.اون فقط از ترس نفرینم اینجا بود.وگرنه به هیج صراطی مستقیم نبود و یقین داشتم اگر تاصبح هم باهاش صحبت کنم خطاشو به گردن نمیگیره و با مظلوم نمایی میندازه گردن یکی دیگه.گفتم:
_ آره تو راست میگی.کاش جای حلالیت طلبیدن بهم راستش و میگفتی.چون تا راستش ونگی حلالت نمیکنم.
با گریه گفت :
_چی بگم؟ چندوقت پیشا اون دوستت که زندگیمونو ریخت به هم چی بود اسمش؟نسیم ! اومد دم خونمون. رباب خانومم با دخترش خونمون بود.
پرسیدم:
_رباب خانوم کیه؟
گفت:
_مادر همونی که باهاش دعوات شده.من نمیخواستم راش بدم تو..دوستتو میگم!
ولی اینقدر پرو بود اومد تو نشست با اون سرو شکلش.پرسید از تو خبرندارم؟ گفتم نه والا.گفت چجوری خبر نداری دم گوشته هرشب که..گفتم بسم الله!! کجاست مگه؟! گفت مسجد.حقیقتش منم جا خوردم گفتم رقی و مسجد؟
اخم کردم..عذرخواهی کرد :
_ببخشید تو روخدا عادت کردم تو زبونم نمیچرخه..رقیه! بعد جلو اونا هرچی دری وری بود درموردت گفت.گفت هر روز با صدنفری. .پسر پولدارها رو میتیغی.. ببخشید ببخشید..تن فروشی میکنی تا امورانت رو بگذرونی..
🍃🌹🍃
داغ کردم!!! چشمام کاسه ی خون شد! با عصبانیت حرفش رو قطع کردم گفتم:
_چییییییی؟؟؟؟ من؟!!!!!
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #رهایی_از_شب
✍ نویسنده ؛ « #ف_مقیمی »
#کپی_با_ذکر_نویسنده_جایز_است
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.🌼🍃🌼.═══════╗
👇
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
╚═══════🌼.🍃🌼═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰 @zohoreshgh ❣﷽❣ 🌷 #مهدی_شناسی ۹۲۴🌷 🍀اوصاف امام ز
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰
@zohoreshgh
❣﷽❣
🌷 #مهدی_شناسی ۹۲۵🌷
🍀اوصاف امام زمان عجل الله فرجه🍀
🔶سبیل اللَّه
💠به معنای خط و راه خدا، یعنی هر که بخواهد به خدا برسد باید از ایشان بگذرد، هر راهی غیر از طریق ایشان به ناکجا آباد ختم میشود؛ لذا در زیارت آن جناب عرض میکنیم:
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا سَبِیلَ اللَّهِ الَّذِی مَنْ سَلَکَ غَیرَهُ هَلَکَ»؛
«سلام بر تو ای راه خدا (که راه و روش تو راه خداست) که هر کسی راهی غیر از راه تو را انتخاب و حرکت کند هلاک خواهد شد، چون هر راهی غیر از راه تو، ضلالت و هلاکت است».
🔶 سِتْرَ اللَّه
💠به معنای پوشش و پرده خداست.
«یا وِقایةَ اللَّهِ وَ سِتْرَهُ وَ بَرِکَتَهُ أَغْنِنِی اَدْنِنِی أَدْرِکْنِی صِلْنِی بِکَ وَلا تَقْطَعْنِی»
«ای سپر خدا و ای پوشش و برکت او مرا به برکت او بی نیاز کن و به او نزدیک گردان و به حرز و پناه خدا مرا در برگیر و مرا به خود متصل نما و از خود جدانفرما. »
🔶 سِدْرَةُ الْمُنْتَهی
💠از هدایة الکبری صفحه ۳۲۸ نقل شده است که سدرة المنتهی نیز از القاب امام زمان علیه السلام میباشد.
سدرة المنتهی نام درختی در آسمان هفتم است که در آیه ۱۴ سوره نجم نیز ذکر شده است، شاید این مطلب نیز از آن آیه اقتباس شده باشد.
و در زیارت آن حضرت چنین آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا ناظِرَ شَجَرَةِ طُوبی وَسِدْرَةِ الْمُنْتَهی ؛
«سلام بر تو ای نظاره گر درخت طوبی و سدرة المنتهی! »
🔶سدید
💠به معنای محکم و استوار است که از القاب امام زمان علیه السلام گفته شده است.
🔶 سِراج اللَّه
💠به معنای چراغ فروزان الهی است، چنان که در زیارت نامهها خوانده میشود:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی نُورِکَ وَسِراجِکَ، وَوَلِی وَلِیکَ... »؛
«خدایا درود و رحمت فرست بر نور و سراج خودت و ولی ولی تو... ».
🔶سِرّ اللَّه
💠به معنای راز و سرّ خدا میباشد که آن را از اوصاف حضرت مهدی علیه السلام گفته اند، چنان که در زیارت نامه مادر آن حضرت میخوانیم:
«أَشْهَدُ أَنَّکِ أَحْسَنْتِ الْکَفالَةَ وَأَدَّیتِ الْأَمانَةَ، وَاجْتَهَدْتِ فِی مَرْضاتِ اللَّهِ، وَصَبَرْتِ فِی ذاتِ اللَّهِ، وَحَفِظْتِ سِرَّ اللَّهِ»؛
«گواهی میدهم که تو کفالت او را به خوبی انجام دادی و امانت را ادا کردی و در راه رضای خدا کوشش نمودی، و برای خدا صبر کردی و از سراللَّه محافظت نمودی».
و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«إِنّ هذَا الأَمْرَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَسِرّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ»؛
«همانا این امری از امور خدا و سرّی از اسرار خداوند است».
🔶سروش ایزد
💠کتاب شریف نجم الثاقب از تذکرة الائمه نقل کرده که سروش ایزد نام موعود آخر الزمان در کتاب زمزم زردشت است، یعنی آنها هم منتظرند تا آن منجی عالم بیاید و همه را نجات دهد، حال اسمش را هرچه گذاشته اند.
سروش ایزد به معنای نوا و ندای الهی و غیبی است.
#مهدی_شناسی
#قسمت_925
#اسامی_امام
#امام_زمان عج
📚اوصاف المهدی (عج)
✍احمد سعیدی
👈 #ادامه_دارد....
🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 چشم امید #امام_زمان عج به ماست
سخنران رائفی پور
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
طبیب کاربلد.mp3
6.52M
در این پادکست میآموزیم که:
⭐️ چگونه میتوانیم از رحِم وجودی امام عسکری علیهالسلام، تمام ضعفهای شخصیتیمان را درمان کنیم!
#پادکست_روز #استاد_شجاعی
#استاد_انصاریان | #استاد_میرباقری
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
مداحی_آنلاین_قیام_برای_قائم_استاد_رفیعی.mp3
2.42M
قیام برای قائم
#سخنرانی🔊
حجت الاسلام👇
#رفیعی🎙
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
مداحی_آنلاین_معرفی_امام_زمانعج_توسط_امام_حسن_عسکری_حجت_الاسلام_رفیعی.mp3
1.96M
معرفی امام زمان(عج) توسط امام حسن عسکری(ع)
#سخنرانی🔊
حجت الاسلام👇
#رفیعی🎙
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)🌺
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
از امام عسکری (ع)چه میدانیم؟
#سخنرانی📺
حجت الاسلام👇
#رفیعی🎙
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)🌺
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
مداحی_آنلاین_سر_سفره_ائمه_استاد_عالی.mp3
2.99M
سر سفره ائمه!
#سخنرانی📺
حجت الاسلام👇
#عالی🎙
#میلاد_امام_حسن_عسکری(ع)🌺
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❎ گُل به خودیِ ۴۶ میلیارد دلاری دولت ، در صورت تصویب FATF
👈 دیگه با چه زبانی بگن که پیاده نظام دشمن هستن تا بعضی ها بفهمن⁉️
🪧#سرطان_اصلاحات
🪧#غربگدایان
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
✅ سردار دقیقی مشاور عالی فرمانده کل سپاه:
❇️ در روزهای اخیر بحثها و شایعاتی پیرامون غیبت فرماندهان عالیرتبه نظامی بهویژه سردار قاآنی در صحنههای عمومی نظیر نماز جمعه مطرح شده
✳️ هر روز شایعات جدید درست میکنند؛ ما بر اساس یک استراتژی عقلانی رفتار میکنیم
✅ غیبت فرماندهان در صحنههای عمومی به معنای کاهش توان یا ضعف آنها نیست./تسنیم
🪧#وعده_صادق
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️