بعضی از حرفها را نمیشود گفت ، نمیشود نوشت ، حتی نمیشود مدت زیادی بهشان فکر کرد یا به آب روان سپرد ! بعضی از حرفها برای شنیدن ، گفتن و نوشتن نیستند ! برخی حرفها از جنس گریه هایی خاص در مکانی منحصر به فردند . این حرفها بغض میشوند برای شکستن ، اشک میشوند برای باریدن . از جنس نور . بعضی از حرفها برای به کربلا رسیدن ، در بینالحرمین قدم گذاشتن ، دست راست بر سینه نهادن ، بیاختیار اشک ریختن و جان سپردن است . حرفهایی که آدمی را به کربلا میکشد ، چشمانش را به آن گنبد و بارگاه مقدس میدوزد و قلبش را به دور ضریح شش گوشه اش گره میزند . حرفهایی که دیگر همه جا تار دیده میشود . . .
و در کربلاء ، سیل اشکهاست که جاریست .