_ عدم .
🖋قسمت۸ چفیه اش را روی سر و گردنم پیچیده بود. نفسش بریده بریده و پشت گردنش خیس عرق بود آفتاب می تابی
🖋قسمت۹
از نگاهم به منظورم پی برد.
گفتم: «کاش زودتر بمیریم».
لب گزید گریه اش گرفت. صورتش را میان دو دست گرفت و با صدایی
بریده گفت: «بیا توسل کنیم».
گفتم: «توسل؟ بی فایده است. کارمان تمام است»
و نالیدم و مشت بر سر زدم.
احمد گفت: «ناامید نباش. خدا ارحم الراحمين است؛ به داده بنده اش می رسد».
احمد درست میگوید به هر حال از هیچی که بهتر است. گفتم: «ای خدا…» .
چشمانم را از بی حالی بستم و فکر کردم اگر صدای احمد به گوش خدا برسد و بخواهد او را نجات دهد من هم نجات پیدا میکنم.
احمد گریان میگفت: «خدایا! خداوندا! تو را به عزت رسول الله قسم که ما را از این وضع نجات بده».
با چنان سوزی نام حضرت رسول را می برد که دلم به درد آمد و بغضم گرفت. یعنی ممکن است این استغاثه به عرش برسد و خدا فریاد رسمان شود؟ .
بالأخره احمد هم از صدا افتاد نگاهم به آفتاب بود که مثل سراب می لرزید و نور کور کننده اش را بر ما می تاباند. کاش زودتر غروب کند تا حداقل در خنکای شب بمیریم این آخرین غروب زندگی ماست و
چه زندگی کوتاهی فقط سیزده سال به نظرم رسید اگر مؤمن تر از این بودم اگر منتظر سن تکلیف نمی شدم تا برای رفع تکلیف نماز بخوانم، شاید خدا کمکم میکرد.
📜«وآنکه دیر تر آمد»
🖊الهه بهشتی .
زخم داریم تا زخم
خط و خش رو دست و پا اولش میسوزه بعد میبنده و اگه بد زخم باشی جاش میمونه
صورت حساس تره روان آدم هم زمان باهاش میریزه به هم با موارد قبلی .
تاحالا گوشه چِشت زخم شده؟
دلتنگی یه چی تو مایه های زخم چشمِ .
به قول معروف نه میکشه نه خوب میشه .
هر بار پلک میزنی انگار ثانیه اوله زخم شده… .
هیچوقت نمیفهمه هر بار که اثری ازش موجود میشه چه بلایی خانمان سوزی و باهاش دست پنجه باید نرم کرد .
من گریستهام، آری مدتی است که با هر ضربهی کوچکی با هر بهانه اندکی به گریه میافتم.
دوستِ من، دلم زخم دارد .
حواستون هست که دونه دونه داریم غربال میشیم؟
حواست هست سفت خودتو بچسبی که یوخ از صف پرت نشی بیرون ؟ .