- وضعیت زندگیمون اینجوریه ك :
دو دقیقه میخندیم ،
دو ماه تاوانشو پس میدیم..!
دو کلمه حرف میزنیم،
دو هفته منظوری ك ازش داشتیم
رو توضیح میدیم تا کسی بد برداشت نکنه!
دو قرون پول خرج میکنیم ،
دو سال کار میکنیم بخاطرش!
یه بار عاشق میشیم
و یه عمر درد میکشیم :)
من بصورت رندوم یه شماره ای رو دوباره بخونم حفظ میشم
متاسفانه الان شماره نصف مخاطبینمو حفظم😐🗿
اون دوازده درصدی که متصل شدن به نت جهانی بنده برگزیده خدان، خدایا یه نگاهیم به ماها بکن مرسی🤣🤦♀
هدایت شده از « سِیدلَر »
الان که همه چی آروم شده
الان که قائله ختم شده
الان که راحت تو خونه هامون نشستیم؛
یه پدری هست، که لحظهی شهادت دختر سهسالهش توی بغلش داره از جلو چشماش رد میشه.
یه خانومی هست، که صدای جون دادن شوهرش هنوز توی گوشش میپیچه.
یه تازه عروسی هست، که هنوز رفتن ستون زندگیشو باور نکرده.
یه مادری هست، که داره قربون قد و بالای شاخشمشاد شهیدش میره.
یه دختری هست، که هنوز منتظره وقتی بابا برگشت واسش خوراکی بیاره.
یه نوزادی هست، که پدرشو ندیده و قراره بدون پدر بزرگ بشه.
یه مادری هست، که مدام با خودش میگه "بچهم چه گناهی داشت؟"
یه آقایی هست، که نمیدونه جواب بچهشو چی بده؟ بگه مامانتو کیا سوزوندن؟
«بِأَیِّ ذنبٍ قُتِلَت؟!»