یوقتایی انقد حالم بده که ترجیح میدم فقط سکوت کنم که اون بغضع رو تو خودم خفه کنم...
ولی وقتایی که نمیتونم برم هیئت یه غم عجیبیو تو خودم حس میکنم
یه حس جاموندن
یه خیلی خیلی بد
یوقتایی هی سعی میکنم قوی باشم
هی هیچی نگم
هی کنار بیام
هی بگم بلاخره تموم میشع
ولی از یه جایی به بعد دیگع میبرم...
تو اگه جرئتشو داری
بیا حرفی که پشت سرم میزنیو جلو روم بگو عزیزم
چرا پشت سر
بیا جلوم بگو ببین جوابت چیه!