اَحـلإ
_
سردار...
صدامو داری؟!
چند کلمه دلی صحبت کنم باهات؟
هیچ وقت حتی کلیپ های سخنرانی ات رو ندیده بودم...
اولین بار نمیدونم چند سال پیش کجا و چطوری عکست رو توی یه کانال دیدم...
با نگاه اول محبت عمیقی تو دلم نسبت به شما ایجاد شد...
با اینکه نه از قبل میشناختم تون نه حتی مقام و درجه تون رو تو سپاه میدونستم...
حتی تا سال قبل...
اما دوستتون داشتم...
به طوری که حتی دیدن عکس تون بهم آرامش و امید میداد...
وقتی خبر ترورتون رو دیدم حس کردم دنیا وایستاد...
اون روز حتی میترسیدم خبرا رو چک کنم...
ترس تایید شدن خبر ترورتون مثل خوره به جونم افتاده بود...
دو سه روز که گذشت...
وقتی خبر تایید نیومد...
امیدوار شده بودم...
چقدر برا سلامتی تون دعا کردم...
چقدر در خونه حضرت زهرا رو زدم...
آخه بعد آقا دیگه توانایی داغ رو نداشتم...
شنیدن خبر شهادت شما میتونست از پا درم بیاره...
امیدواری ام به اوج خودش رسیده بود...
با خودم گفتم احتمالا مثل قضیه انفجار خونه تو سال ۴۰۴ که اسرائیل گفته بود برای ترور شما بوده و بعدش خبر سلامتی تون اومد اونم دروغه...
اما بعدش...
خبر شهادتتون اومد...
خبر شهادتتون ته مونده توانم رو گرفت...
خودمونیم سردار...
تو روزای خادمی تون...
تو حرم امام رضا...
چی خواسته بودید ازش؟
چی خواستید چطوری خواستید که اینطوری بغلتون کرد؟
بعد ۴۰ روز هنوز رفتنتون رو باور ندارم...
هنوز منتظرم با اون لبخند پدرانه تون بیاید و حرف بزنید...
اما...
الان جای شما خوبه...
کنار رهبر...
کنار سرداران شهیدمون...
همین کافیه حتی اگه دوری از شما سخت باشه...
شهادت پاداش سالها مجاهدت خالصانه تون بود...
سردار امید دارم به دعای خیرتون برای این مردم و این خاک...
تحفه ناقابلی پیشکش روح ملکوتی سردار شهید علیرضا تنگسیری
#اوهام_نوشت
خدایا ما یدونه میخواستیم کنکور بدیم دیگه هر چی بلا بود باید سر ما می اوردی؟درسته اخه؟😂🤦♀
این ۲۴ ساعت آینده رو خیلی دعا بخونین...
به قول عزیزی سد نوری ایجاد کنیم در قبال شیاطین در لباس انسان...
برای سلامتی رزمنده ها و سرداران و بالاخص رهبر معظم انقلاب
یکی میگفت محمد حسین خیلی خستگی ناپذیر بود
شهادت مزد خستگیاش بود...
اون یکی میگفت علی خیلی با اخلاص و با ادب بود...
از اون ور یکی دیگه گفت مهدی خیلی مظلوم بود از پونک میومد مسجد برا نماز و دعای ندبه ...
یکی دیگه گفت سپهر پسر خوبه خونه بود...
حالا دیگه صدای خنده ها و شوخی هاشون تو حیاط مسجد نمیپیچه...
اونا رفتن تا ثابت کنن شهادت و شجاعت به سن و سال نیست...
چک و خنثی کار سختیه یه سیم رو اشتباه ببری
یه خورده محموله انفجاری رو بیشتر تکون بدی منفجر میشه
اونا همه این چیزا رو میدونستن ولی رفتن
بچه های ما آگاهانه این مسیر رو انتخاب کردن و ما به داشتن همچین نوجوان هایی افتخار میکنیم.
به یاد ۴ شهید نوجوان چک و خنثی مسجد فاطمه الزهرای زنجان
من از زلف پریشانت به روی شانه فهمیدم ،
سَر و سامان ما گاهاً نهفته در پریشانیست ...